جايى همى بينم خراب اندر ميان او سحاب * آتش زده گاه كِراب « 1 » از قوت برق و هَطَل « 2 »
گشته زمين او بخيل آب اندرو مانده قليل * آورده بر روى نخيل اينك كَرات « 3 » اينك رُغل « 4 »
بىآب مانده مَصنَعش « 5 » بىبار مانده مرتعش * در قاعهاى « 6 » بَلقعش « 7 » خيل شياطين را رَحَل « 8 »
سهمش چو سهم هاويه « 9 » صد بيم در هر زاويه * اعجاز نخل خاويِه « 10 » ديوار و بامش را مثل
كرده بماء منهمر « 11 » ويران غدير منغمر « 12 » * الّا بامر قَد قُدِر نتوان چنان كردن عمل
گر نيست اين كار فلك وَرد اندرو چون شد خسك * خاك اندرو چون شد نمك آب اندرو چون شد وَحَل « 13 »
هامش
( 1 ) - كراب : بكسر اول ، بار بستن بر ستور
( 2 ) - هطل : باران دائم ، باران مداوم
( 3 ) - كرات : بفتح اول ، درختى خودروى و بيابانى
( 4 ) - رغل : بضم اول ، گياهى بيابانى كه تلخ است
( 5 ) - مصنع و مصنعه بكسر و فتح اول : آنجا كه آب باران در او گرد آيد . حوض و بركه .
( 6 ) - قاع : زمين هموار ، بيابان .
( 7 ) - بلقع : زمين بىآب و علف و قفر
( 8 ) - رحل : كوچ كردن
( 9 ) - هاويه : درهء ژرف . مغاك
( 10 ) - خاويه : تهى و ويران
( 11 ) - انهمار : فروريختن
( 12 ) - انغمار : فروگرفتن . پر كردن
( 13 ) - وحل : خلاب . جاى گلناك