تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
جايى همى بينم خراب اندر ميان او سحاب * آتش زده گاه كِراب « 1 » از قوت برق و هَطَل « 2 » گشته زمين او بخيل آب اندرو مانده قليل * آورده بر روى نخيل اينك كَرات « 3 » اينك رُغل « 4 » بىآب مانده مَصنَعش « 5 » بىبار مانده مرتعش * در قاعهاى « 6 » بَلقعش « 7 » خيل شياطين را رَحَل « 8 » سهمش چو سهم هاويه « 9 » صد بيم در هر زاويه * اعجاز نخل خاويِه « 10 » ديوار و بامش را مثل كرده بماء منهمر « 11 » ويران غدير منغمر « 12 » * الّا بامر قَد قُدِر نتوان چنان كردن عمل گر نيست اين كار فلك وَرد اندرو چون شد خسك * خاك اندرو چون شد نمك آب اندرو چون شد وَحَل « 13 »
هامش
( 1 ) - كراب : بكسر اول ، بار بستن بر ستور ( 2 ) - هطل : باران دائم ، باران مداوم ( 3 ) - كرات : بفتح اول ، درختى خودروى و بيابانى ( 4 ) - رغل : بضم اول ، گياهى بيابانى كه تلخ است ( 5 ) - مصنع و مصنعه بكسر و فتح اول : آنجا كه آب باران در او گرد آيد . حوض و بركه . ( 6 ) - قاع : زمين هموار ، بيابان . ( 7 ) - بلقع : زمين بىآب و علف و قفر ( 8 ) - رحل : كوچ كردن ( 9 ) - هاويه : درهء ژرف . مغاك ( 10 ) - خاويه : تهى و ويران ( 11 ) - انهمار : فروريختن ( 12 ) - انغمار : فروگرفتن . پر كردن ( 13 ) - وحل : خلاب . جاى گلناك