خلاصهء قول آذر « 1 » و هدايت « 2 » دربارهء او آنست كه [ وى در خدمت حجة الاسلام غزالى تلّمذ كرده و در ايام دولت سلجوقى ظهور نموده مداح خواجه نظام الملك وزير ملكشاه بوده و بعضى ار فضلاى عهد او ويرا بحر المعالى لقب كردند و او با برهانى و سوزنى و جمالى مهريجردى و عمعق بخارى مناظره و مشاعره داشته و اكثر شعراى بلخ در وقتى كه حكيم لامعى در بخارا ميزيسته مانند رشيدى سمرقندى و روحى و لوالجى و شمس سيمكش و عدنانى باستادى و تقدم وى اقرار كردهاند اما حكيم سوزنى سمرقندى و نجيب فرغانى با وى معارضات نمودهاند .
وفاتش بروزگار سلطان سنجر در سمرقند اتفاق افتاد . . . ] و چنان كه مىبينيد اين سخنان سراپا غلط و پر از متناقضات است . پس بهتر آنست كه براى كسب اطلاع از احوال او بديوانش مراجعه كنيم . وى در قصيدهيى كه بعميد الملك ابو نصر كندرى سومين وزير سلطان طغرل سلجوقى فرستاده بود ، نسب و مولد و نام و نشان خود را بدينگونه شرح كرد :
منم آن لامعى شاعر كز به من بمديح * هست شاد آنكه بسيم و زر ازو شادم من
هست بكرآباد از گرگان جاى و وطنم * ز آن نكو شهر و از آن فرخ بنيادم من
هست آباد و گرانمايه يكى كوى درو * هم از آن كوى گرانمايهء آبادم من
جدّ من هست سماعيل و محمد پدرم * بو الحسن ابن سليمان را دامادم من
مر مرا هست اسد طالع و از مادر خويش * روز آدينه به ماه رمضان زادم من
سال عمرم نرسيده است بهفتاد هنوز * به دو پنج افزون از نيمهء هفتادم من
از اين ابيات معلوم مىشود كه شاعر پسر محمد بن اسمعيل بوده و لامعى لقب داشته و در بكرآباد گرگان ولادت يافته است و چون اين قصيده را بعميد الملك كندرى فرستاده معلوم مىشود كه پيش از اواسط سال 455 كه عميد الملك از وزارت معزول گرديده بود آن را سروده و چون گفته است كه در آن تاريخ چهل و پنج سال داشت پس اگر فرض كنيم قصيدهء وى در آخرين سال وزارت عميد الملك ساخته شده است ، ولادت او بايد در حدود سال 411 هجرى اتفاق افتاده باشد و اين سال نزديك است بسال 412 كه آقاى سعيد نفيسى از راه محاسبه براى ولادت لامعى يافته است « 3 » .
هامش
( 1 ) - آتشكده چاپ هند ص 155
( 2 ) - مجمع الفصحاء ج 1 ص 494
( 3 ) - حاشيهء صفحهء 166 از ديوان لامعى گرگانى ، تهران 1319