8
الف كژ كاف ونونش سر ببر كرد * همش هامان كهان أو لاجوز كرد
آنكش اد آفرى كردون كردان * آنش اد سات و من أنداجه اركرد
9
بشم بألوند دامان مو نشانم * دامن أژ هردو كيتى ها وشأنم
نشانم توله و مويم بزارى * بى كه بلبل هنى و اول نشانم
10
از آن أسبيده باز همدانى * بنهائى كرم نچيره وانى
همّه به من وديرند چرغ وشاهين * بنام من كرند نچيرواني
از ميان دوبيتىهاى باباطاهر كه اكنون بنام او رائج است اين اشعار را نقل ميكنيم :
اگر دل دلبر و دلبر كدومه * وگر دلبر دلو دلرا چه نومه
دل و دلبر بهم آميته وينم * نذونُم دل كه و دلبر كدومه
* * *
جرهبازى بدم رفتم به نخجير * سيهدستى زده بر بال مو تير
بوره غافل مچر در چشمهساران * هر آن غافل چره غافل خوره تير
* * *
يكى برزيگرى نالون در اين دشت * به چشم خونفشان آلاله مىكشت
همى كشت و همى گفت اى دريغا * كه بايد كشتن و هشتن در اين دشت
3 - لامعى
ابو الحسن محمد بن اسمعيل لامعى بكرآبادى دهستانى گرگانى شاعر بزرگ اواسط قرن پنجم و از گويندگان خوش قريحهء ايرانست . از احوال او در تذكرهها اطلاعات ناقص و مبهم و پر از اشتباه دادهاند .