نظر سلطان بريشان آمذ ، كوكبهء لشكر بداشت و پياذه شذ و با وزير ابو نصر الكندرى پيش ايشان آمذ و دستهاشان ببوسيذ ، باباطاهر پارهيى شيفتهگونه بودى ، او را گفت اى ترك با خلق خذا چه خواهى كرد ؟ سلطان گفت آنچ تو فرمايى ! بابا گفت كه خذا ميفرمايذ ، آية :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ .
سلطان بگريست و گفت چنين كنم ، بابا سر ابريقى شكسته كه سالها از آن وضو كرده بوذ در انگشت داشت ، بيرون كرد و در انگشت سلطان كرد ، و گفت مملكت عالم چنين در دست تو كردم ، بر عدل باش ! سلطان پيوست « 1 » آن در ميان تعويذها داشتى و چون مصافى پيش آمذى ، آن در انگشت كردى » . هدايت وفات او را بسال 410 نوشته « 2 » و اين مستبعد به نظر مىرسد .
از باباطاهر مجموعهيى از كلمات قصار به عربى باقىمانده است كه عقايد عرفانى را در علم و معرفت و ذكر و عبادت و وجد و محبت بيان كرده است . ديگر مجموعهء ترانههاى اوست بلهجهء لرى . اين اشعار بسيار لطيف و پر از عواطف رقيق و معانى دل - انگيز است ليكن بر اثر كثرت اشتهار و تداول در ميان عامهء فارسىزبانان در آنها تصرفاتى صورت گرفت چنان كه غالبا از هيئت اصلى خود بگرديده و بپارسى درى نزديك شدهاند . آقاى مجتبى مينوى استاد فاضل دانشگاه در كتابخانهاى استانبول ابياتى از باباطاهر يافته است كه بلهجهء اصل لرى باقى مانده و چون آن ابيات را با دوبيتىهاى موجود از باباطاهر مقايسه كنيم اختلاف آنها را فراوان مىبينيم . با آنكه معانى همهء ابياتى كه آقاى مينوى يافتهاند بر من روشن نيست ليكن نسخهيى از آن را كه به خط ايشانست در اينجا نقل مىكنم و از باقى اشعار او تنها بذكر چند ترانه قناعت مىشود .
قدوة العارفين بابا طاهر همدانى عليه الرحمة ميفرمايد
كر اژ رز أو نهى ديوانه أز كل * نه پرچينش كرى وانوشه و دل
كر او بشنش نهى آن دار شمشاد * كر أو رونش كرى آواج بلبل
سر نجامان بشى بيا بهرزى * ياى نه كور وى ما واى ته كل
هامش
( 1 ) - پيوسته
( 2 ) - رياض العارفين چاپ تهران ، 1316 ، ص 167