اگر پاك است طبعم يا پليدست * چنانست او كه يزدان آفريدست
من از خوبى و زشتى بىگناهم * كجا من خويشتن را بد نخواهم
* * *
جهان چندانكه دارى بيش بايد * و ليك از بهر جان خويش بايد
چو بسپردم من اندر تشنگى جان * مباد اندر جهان يك قطره باران
هر آن گاهى كه گيتى گشت بىمن * مرا چه دوست از گيتى چه دشمن
* * *
اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ * نشويد آب صد دريا ازو رنگ
چو جان پاك جاويدان بماند * بماند نام بد تا جان بماند
* * *
بشادى دار دل را تا توانى * كه بفزايد ز شادى زندگانى
چو روز ما همى بر ما نپايد * در او بيهوده غم خوردن چه بايد
* * *
چه نيكو گفت نوشروان عادل * چو پيرى زد مرو را تير بر دل
ز پيرى اين جهان آن كرد با من * كه نتوانست كردن هيچ دشمن
بگيتى باز كردم اى عجب پشت * شكست او پشت من آنگه مرا كشت
2 - باباطاهر عريان
باباطاهر عريان همدانى از شاعران اواسط قرن پنجم معاصر طغرل بيك سلجوقى بوده است . ولادت او در اواخر قرن چهارم اتفاق افتاده بود چنان كه در اواسط قرن پنجم يعنى در حدود سال 447 كه طغرل بيك سلجوقى بهمدان رفته بود او عارفى كامل و صاحب مقامات بود . راوندى گويد « 1 » « شنيدم كه چون سلطان طغرل بيك بهمذان آمذ ، از اوليا سه پير بوذند ، باباطاهر و بابا جعفر و شيخ حمشا « 2 » ، كوهكيست بر در همذان آن را خضر خوانند ، بر آنجا ايستاذه بوذنذ ،
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 98 - 99
( 2 ) - حمشا يا حمشاد بايد مخفف احمد شاه يا احمد شاد باشد و نظير آنست ممشاد يعنى محمد شاد .