تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
و علاوه بر اين چهار بيت ابيات ديگر نيز از او نقل شده است « 1 » كه اين دو بيت از آن ميان لطيف‌تر است :
من ميوهء شاخ سايه پروردنيم * در ديدهء خورشيد جهان گردنيم گر بر سر خصمان كه نه مردان منند * مقناع زنان بر نكنم مردنيم

اتابكان

اتابيك لقبى بود كه از اوايل دورهء سلجوقى به كسانى كه مأمور تربيت و مراقبت و تمشيت امور شاهزادگان بودند ، داده ميشد و اين اتابيكان حمايت آن كودكان را از هر حيث برعهده ميگرفتند و همين امر بتدريج موجب دخالت آنان در امور مىشد چنان كه « گمشتكين جاندار » كه چندى اتابكى بركيارق را در زمان ملكشاه كرده بود ، بعد از فرار بركيارق از اصفهان از دست امير كربوغا فرستادهء تركان خاتون ، حمايت بركيارق را برعهده گرفت و او را كه از اصفهان گريخته بود در ساوه پذيرفت و برى برد و بر تخت سلطنت نشاند « 2 » . اندك‌اندك عده‌يى از امارت‌جويان اين امر را وسيلهء ارتقاء بمقامات عاليه قرار دادند و هريك ببهانهء حمايت از يك شاهزادهء سلجوقى بساط امارت گستردند . شيخ نصير الدين ابو الرشيد عبد الجليل در كتاب النقض آورده است : « تا سلطنت بفرخى بآل سلجوق افتاد الى يومنا هذا هر كجا كه طفل يك ماهه سلجوقى باشد اميرى معروف بگردى ، مهيب ، او را به صد حيله و چاره و رنج بدست آورد و به طرفى از اطراف عالم شود و خود را مضطرب ميدارد و اگرچه آن طفل بىعقل و بىعلم و بىقوت باشد هركس از عقلاء كه بشنود آن امير و اتابك را معذور دارد و مىگويد او سلطان بچه دارد » « 3 » اغتشاشات ممالك سلجوقى بعد از عهد ملكشاه بدسته‌يى از اتابكان و امراء سلجوقى فرصت داد كه هريك در قسمتى از ممالك پهناور تركمانان سلجوقى علم قدرت برافرازند و دستگاهى براى خود ترتيب دهند چنان كه ظهير الدين طغتكين اتابيك
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 369 ( 2 ) - راحة الصدور ص 140 ( 3 ) - كتاب النقض چاپ آقاى محدث ، تهران 1331 ص 23