مرا چون سنگ بودى اين دل مست * دلت پولاد گشت و سنگ بشكست
* * *
الا اى ابر گرينده بنوروز * بيا گريه ز چشم من بياموز
اگر چون اشك من با شدت باران * جهان گردد بيك بارانت ويران
همى بارم چنين و شرم دارم * همى خواهم كه صد چندين ببارم
گهى خوناب و گاهى خون بگريم * چو زين هر دو بمانم چون بگريم
هر آن روزى كه زين هر دو بمانم * بجاى خون ببارم ديدگانم
مرا چشم از پى روى تو بايد * وگر ديده نباشد بىتو شايد
بگريم تا كنم هامون چو دريا * بنالم تا شود چون سرمه خارا
عفا اللّه زين دو چشم سيل بارم * كه در روزى چنين هستند يارم
نه چون صبرند عاصى گشته بر من * و يا چون دل شده بدخواه و دشمن
اگر صبرست با من نيست هم پشت * وگر بختست خود بختم مرا كشت
مرا دل در بلا ماندست ناكام * كنون صبرم بدل كردست پيغام
كه من صبرم يكى شاخ بهشتى * مرا بردى و در دوزخ بكشتى
دلا تو دوزخى پر آتش و دود * ازيرا من ز تو بگريختم زود
دلا تا جان تو بر تو وبالست * مرا از صبر ناليدن محالست
بهر دردى كه باشد صبر نيكوست * بچونين حال صبر از عاشق آهوست
نخواهم روى صبرم را كه بينم * بهل تا هم ببىصبرى نشينم
تو از من رفتهاى يار دلارام * مرا درخور نباشد صبر و آرام
اگر خرسند گردم در جدايى * ز من باشد نشان بىوفايى
من اندر كار تو كردم دل و جان * تو دانى هرچه خواهى كن بديشان
هر آن عاشق كه كار مهر ورزد * دو صد جان پيش وى نانى نيرزد
چنين بايد كه باشد مهر كارى * چنين بايد كه باشد دوستدارى
مگر درد من از جور تو آيد * همى تا اين فزايد آن فزايد