تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
كمان‌ور را كمان در چنگ مانده * دو پاى آزرده دست از جنگ مانده بَرَه از تير او ايمن بخفته * ميان سبزه و لاله نهفته ز ناگه بربره تيرى گشاده * بره خسته ز تيرش او فتاده فتاده آب كش را دلو در چاه * بمانده آبكش خيره چو گمراه بمانده ماهى از رفتن بناكام * تو گفتى ماهيست افتاده در دام فلك هر ساعتى سازى گرفتى * برآوردى دگرگونه شگفتى بمهره باختن چرخ سيه‌كار * تو گفتى حقه‌بازى بود پربار مشعبدوار چابك‌دست بودى * عجايبهاى گوناگون نمودى ز بس صورت كه پيدا كرد و بنمود * تو گفتى چرخ آن شب بُلعجب بود . . .
* * *
جهان بر ما كمين دارد شب و روز * تو پندارى كه ما آهو و او يوز همىگرديم تا زان در چراگاه * ز حال آنكه از ما شد نه آگاه همىگوييم داناييم و گر بز * بود دانا چنين حيران و عاجز ندانيم از كجا بود آمدنمان * و يا زيدر كجا باشد شدنمان دو آرامست ما را دو جهانى * يكى فانى و ديگر جاودانى بدين آرام فانى بسته اوميد * نينديشيم از آن آرام جاويد همىبينيم كايدر برگذاريم * و ليكن ديده را باور نداريم چه نادانيم و چه آشفته راييم * كه از فانى به باقى نه گراييم سرايى را كه در وى يك زمانيم * درو جوياى ساز جاودانيم چرا خوانيم گيتى را نمونه * چو ما داريم طبع واشگونه جهان بندست و ما در بند خرسند * نجوييم آشنايى با خداوند خداوندى كه ما را دو جهان داد * يكى فانى و ديگر جاودان داد خنك آن كس كه او را يار گيرد * ز فرمان بردنش مقدار گيرد خنك آن كش بود فرجام نيكو * خنك آن كش بود هم نام نيكو