كمانور را كمان در چنگ مانده * دو پاى آزرده دست از جنگ مانده
بَرَه از تير او ايمن بخفته * ميان سبزه و لاله نهفته
ز ناگه بربره تيرى گشاده * بره خسته ز تيرش او فتاده
فتاده آب كش را دلو در چاه * بمانده آبكش خيره چو گمراه
بمانده ماهى از رفتن بناكام * تو گفتى ماهيست افتاده در دام
فلك هر ساعتى سازى گرفتى * برآوردى دگرگونه شگفتى
بمهره باختن چرخ سيهكار * تو گفتى حقهبازى بود پربار
مشعبدوار چابكدست بودى * عجايبهاى گوناگون نمودى
ز بس صورت كه پيدا كرد و بنمود * تو گفتى چرخ آن شب بُلعجب بود . . .
* * *
جهان بر ما كمين دارد شب و روز * تو پندارى كه ما آهو و او يوز
همىگرديم تا زان در چراگاه * ز حال آنكه از ما شد نه آگاه
همىگوييم داناييم و گر بز * بود دانا چنين حيران و عاجز
ندانيم از كجا بود آمدنمان * و يا زيدر كجا باشد شدنمان
دو آرامست ما را دو جهانى * يكى فانى و ديگر جاودانى
بدين آرام فانى بسته اوميد * نينديشيم از آن آرام جاويد
همىبينيم كايدر برگذاريم * و ليكن ديده را باور نداريم
چه نادانيم و چه آشفته راييم * كه از فانى به باقى نه گراييم
سرايى را كه در وى يك زمانيم * درو جوياى ساز جاودانيم
چرا خوانيم گيتى را نمونه * چو ما داريم طبع واشگونه
جهان بندست و ما در بند خرسند * نجوييم آشنايى با خداوند
خداوندى كه ما را دو جهان داد * يكى فانى و ديگر جاودان داد
خنك آن كس كه او را يار گيرد * ز فرمان بردنش مقدار گيرد
خنك آن كش بود فرجام نيكو * خنك آن كش بود هم نام نيكو