بپارسى ، و درآوردن آن بنظم ، همت گماشت .
روش فخر الدين اسعد در نظم اين داستان همانست كه ناقلان داستانهاى قديم بنظم فارسى داشتند ، و اين طريقه از قرن چهارم در ميان شاعران متداول بود ، و من دربارهء آن و اينكه چگونه هنگام « نقل » رعايت اصل داستان و حفظ معانى و حتى گاه رعايت الفاظ متون اصلى را ميكردهاند ، در چند مورد از كتاب حماسهسرايى بتفصيل سخن گفتهام . تصرف شاعران در اينگونه داستانها آراستن معانى بالفاظ زيبا و تشبيهات بديع و اوصاف دلانگيز يعنى آرايشهاى ظاهرى و معنوى است و علاوه برين در مقدمهء كتاب و آغاز و انجام فصلها نيز گاه سخنانى از خود دارند . فخر الدين اسعد تا آنجا كه داستان ويس و رامين را آغاز نكرد بر همين طريق رفت « 1 » ليكن از آن پس از روايات كتبى و شفاهى دربارهء اين داستان استفاده كرد « 2 » و نسج سخن بر منوالى است كه نميتوان تصور كرد تصرفات بسيار ، جز در مواردى كه پيش ازين گفتهايم و لازمهء هر منظومهء رائعى است ، كرده باشد . متن پهلوى داستان ويس و رامين چنان كه فخر الدين اسعد گفته است « 3 » فاقد آرايشهاى لفظى و معنوى بود و شاعر آن را بحليهء نظم آراست و تشبيهات و استعارات زيبا در آن به كار برد كه غالبا در ادبيات فارسى تازگى دارد و اين معنى از قديم الايام در نزد ناقدان سخن معروف بود چنان كه عوفى گفته است : « . . . و آنچه از غرر اوصاف و درر تشبيهات در آنجا ايراد كرده است مقوّمان ضمير افاضل از تقويم آن عاجزند و جوهريان صنعت از ترصيع معارضهء آن قاصر . . . » كلام فخر الدين اسعد چه هنگام نقل و چه آنجا كه از خود مطالبى در حكمت يا مدح ميآورد در كمال سادگى و روانى است ، و در نتيجهء آنكه از متن پهلوى داستان ويس و رامين متأثر است بسيارى كلمات و تركيبات پهلوى را هنگام نقل بشعر خود
هامش
( 1 ) - يعنى تا صفحهء 28 از چاپ ويس و رامين بتصحيح آقاى مجتبى مينوى . تهران 1314
( 2 ) -نوشته يافتم اندر سمرها * ز گفت راويان اندر خبرها( 3 ) -بپيوستند ازين سان داستانى * در او لفظ غريب از هر زبانى
بمعنى و مثل رنجى نبردند * بر او زين هردوان زيور نكردند
اگر دانندهيى در وى برد رنج * شود زيبا چو پرگوهر يكى گنج
كجا اين داستانى نامدارست * در احوالش عجايب بيشمارست