راه داده است مثل « دژخيم » و « دژپسند » و « دژمان » در دو بيت ذيل كه بمعنى « بدخو » و « بدخواه » و « بدانديش » آمده است :
مگر دُژ خيم ويسه دُژ پسندست * كه ما را اينچنين در غم فگندست
چو شاهنشه زمانى بود دُژمان * بخشم اندر خرد را برد فرمان
و « آسد » بمعنى آيد و « آسان » بمعنى « آيان » در ابيات ذيل :
زبان پهلوى هرك او شناسد * خراسان آن بود كز وى خورآسد
« خورآسد » پهلوى باشد « خورآيد » * عراق و پارس را خور زو برآيد
« خوراسان » را بود معنى « خورآيان » * كجا از وى خورآيد سوى ايران
و « داشن » بمعنى اجر و جزاى نيك و « مينو » بمعنى بهشت در اين دو بيت :
بدين رنج و بدين گفتار نيكو * ترا داشن دهد ايزد بمينو
كه من داشن ندارم درخور تو * وگر جان برفشانم بر سر تو
و بسى ابيات ديگر
ويس و رامين از باب آنكه بازماندهء يك داستان كهن ايرانيست ، و از آنروى كه ناظم آن ببهترين نحو از عهدهء نظم آن برآمده و اثر خود را با رعايت جانب سادگى بزيور فصاحت و بلاغت آراسته است ، به زودى مشهور و مورد قبول واقع شد ليكن چون در بسيارى از موارد دور از موازين اخلاقى و اجتماعى محيط اسلامى ايرانست ، از دورهء غلبهء عواطف دينى در ايران ، و همچنين بعد از سروده شدن داستانهاى منظوم نظامى و مقلّدان وى ، از شهرت و رواج آن كاسته و نسخ آن كمياب شد . با اينحال تا اوايل قرن هفتم چنان كه از سخن عوفى برميآيد داستانى مشهور و مورد علاقه بود و سرمشق شاعرانى كه دست بسرودن داستانهاى عاشقانه ميزدهاند قرار ميگرفت ، على الخصوص نظامى كه هنگام سرودن خسرو و شيرين ببرخى از موارد اين كتاب نظر داشته مانند مجاوبهء ويس و رامين « 1 » كه عينا در شيرين و خسرو و بعد از آن در سامنامهء خواجو تقليد شده است . مسلما فخر الدين اسعد را غير از ويس و رامين اشعار ديگرى نيز بود كه شهرت
هامش
( 1 ) - از صفحهء 413 داستان ويس و رامين ببعد