تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
نيشابورى كه از جانب طغرل بيك حكومت اصفهان يافته و بترميم ديوانهاى لشكريان سلجوقى همت گماشته بود ، باقى ماند تا زمستان يعنى زمستان ، سال 443 ، را در آنشهر بسر برد . در ملاقاتهايى كه ميان فخر الدين اسعد و ابو الفتح مظفر دست ميداد يك روز حديث داستان ويس و رامين بر زبان حاكم اصفهان رفت و مذاكرات آن دو بنظم داستان ويس و رامين انجاميد . ازين پس از حال فخر الدين اسعد خبرى نداريم جز آنكه ميدانيم بسيارى از وقايع كه او در آغاز داستان ويس و رامين ذكر كرده مربوط ببعد از سال 443 است مثلا داستان فرستادن هداياى پادشاه شام ( نصر الدوله ابو عبد اللّه احمد بن مروان ) مربوط است بسال 446 كه طغرل شهر ملاذگرد را در محاصره گرفته بود « 1 » بنابراين نظم داستان ويس و رامين يا اتمام آن بايد بعد ازين سال يعنى پس از 446 صورت گرفته باشد و چون غير از طغرل بيك سخن از پادشاه ديگر سلجوقى در آن نرفته است بنابراين بايد پيش از سال 455 كه سال فوت طغرل بيك است نظم آن بپايان رسيده باشد . از همين نكته هم به خوبى مدلل مىشود كه وفات فخر الدين اسعد بعد از سال 446 و گويا در اواخر عهد طغرل سلجوقى اتفاق افتاده است نه در سال 442 چنان كه در شاهد صادق آمده است ، و نيز با استفاده ازين نتيجه‌يى كه بدست آمد ، و استناد بيك مورد از منظومهء ويس و رامين ، ميتوان تصور كرد كه ولادت شاعر در آغاز قرن پنجم اتفاق افتاده بود زيرا او در پايان داستان ميگويد :
چو اين نامه بخوانى اى سخن‌دان * گناه من بخواه از پاك يزدان بگو يا رب بيامرز اين جوان را * كه گفتست اين نگارين داستان را
و بنابر آنچه گفته‌ايم چون نظم داستان ويس و رامين بعد از حدود سال 443 و پيش از سال وفات طغرل بيك ( 455 ) صورت گرفته ، و از آنجا كه شاعر در پايان كتاب خود را جوان دانسته ، بنابراين ولادتش لااقل در اوايل قرن پنجم اتفاق افتاده است .
هامش
( 1 ) - سخن و سخنوران ج 2 ص 11
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 373 | ذبيح الله صفا