تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
اما داستان ويس و رامين از داستانهاى كهن فارسى است . صاحب مجمل التواريخ و القصص اين قصه را بعهد شاپور پسر اردشير بابكان منسوب دانسته و گفته است « اندر عهد شاپور اردشير قصهء ويس و رامين بوده است ، و موبد برادر رامين صاحب طرفى بود از دست شاپور ، بمرو نشستى و خراسان و ماهان بفرمان او بود » « 1 » ليكن بعقيدهء ما بايد اين قصه پيش از عهد ساسانى و لااقل در اواخر عهد اشكانى پيدا شده باشد زيرا آثار تمدن دورهء اشكانى و ملوك الطوايف آن عصر در آن آشكارست . اين داستان پيش از آنكه فخر الدين اسعد آن را بنظم درآورد ميان ايرانيان شهرت داشت . قديمترين كسى كه در دورهء اسلامى از اين داستان در اشعار خود ياد كرده ابو نواس است كه در يكى از فارسيات خود چنين گفت :
و ما تتلون فى شروين دستبى * و فِر جرَداتِ رامينٍ و ويسٍ
داستان ويس و رامين خلاف بسيارى از كتب پهلوى پيش از اسلام كه در نخستين قرنهاى هجرى به عربى درآورده بودند ، از آن زبان نقل نشده بود ليكن در بعضى نواحى ايران هنوز نسخى از متن پهلوى آن در ميان مردم رائج و مورد علاقهء آنان بود و در اصفهان مردم بر اثر دانستن زبان پهلوى آن كتاب را مىشناختند و مىخواندند . فخر الدين اسعد در بيان مذاكراتى كه دربارهء اين كتاب با ابو الفتح مظفر نيشابورى حاكم اصفهان داشت چنين گفته است :
نديدم ز آن نكوتر داستانى * نماند جز بخرّم بوستانى و ليكن پهلوى باشد زبانش * نداند هركه برخواند بيانش نه هركس آن زبان نيكو بخواند * وگر خواند همى معنى نداند . . . درين اقليم آن دفتر بخوانند * بدان تا پهلوى از وى بدانند كجا مردم درين اقليم هموار * بوند آن لفظ شيرين را خريدار
ابو الفتح مظفر از فخر الدين اسعد خواستار شد تا اين داستان را بحليهء نظم بيارايد و شاعر بخدمتى كه حاكم فرموده بود ميان بست و بترجمهء آن از پهلوى
هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص چاپ مرحوم ملك الشعراء بهار ص 94
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 374 | ذبيح الله صفا