و هدايت « 1 » كه او را معاصر محمود بن محمد سلجوقى ( 511 - 525 ) دانسته نظم « حكايت ويسه و رامين » را بوى نسبت داده و درين باره افسانهيى نيز نقل كرده است يعنى گفته است كه فخر الدين بغلامى از آن محمد بن محمود دلبستگى داشت و بعد از مرگ آن غلام « از خدمت دامن كشيد ، در آن اوقات بجهة مشغولى خود حكايت ويسه و رامين را كه بعضى بنظامى عروضى و غيره نسبت ميدهند منظوم نموده گويند ده هزار بيت است . . . »
اينست مجموعهء اطلاعاتى كه قدما و متأخرين دربارهء فخر الدين اسعد دادهاند . معاصر بودن فخر الدين اسعد در روايت هدايت با محمود بن محمد همچنان محال است كه نسبت داشتن منظومهء ويس و رامين بنظامى عروضى يا نظامى گنجهيى ، و براى آنكه اطلاع روشنترى از حال فخر الدين اسعد داشته باشيم بهتر آنست كه از اشعار او ياورى بخواهيم :
فخر الدين اسعد مردى مسلمان و بر مشرب اهل اعتزال يا فلاسفه بوده است و اين معنى را از وصف ستايش او از يزدان و كيفيت خلق عالم و وصف مخلوقات كه در آغاز منظومهء او آمده است ، در نهايت وضوح ميتوان دريافت . در همين ابياتست كه فخر الدين نفى رؤيت از خداوند كرده و جسميت يا تشبيه و چونى و چندى و كجايى و كيى را از وجود واجب دور دانسته است « 2 » .
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 375
( 2 ) -نه بتواند مر او را چشم ديدن * نه انديشه در او داند رسيدن
نه نيز اضداد بپذيرد نه جوهر * نه زان گردد مر او را حال ديگر