دربارى و مداح نبودند بلكه از اختصاصات مهم اين قرن ظهور عدهيى از شاعران غير دربارى در ميان گويندگانست . در اوايل اين دوره ناصرخسرو قباديانى براى حفظ عقيدهء دينى خود از دربارهاى سلاطين و امرا كناره گرفت و چندى بعد ازو سنايى با آنكه در آغاز حيات مداح و لهوپيشه بود ، بر اثر ورود در مراحل سلوك و عرفان از نعمتهاى سلطان چشم پوشيد و در قبال پيشنهادهاى بهرامشاه غزنوى گفت :
من نه مرد زن و زر و جاهم * به خدا گر كنم و گر خواهم
نفوذ افكار عرفانى در شعر فارسى و راه يافتن شعر بخانقاهها خود وسيلهء بزرگى براى ظهور عدهيى شعر مستغنى از دربارهاى سلاطين درين دوره گشت و بعد از آنكه سنايى اين باب را مفتوح كرد چند شاعر بزرگ در ميان صوفيان پديد آمدند كه در خانقاهها سرگرم افكار خود بودند و از ميان آنان عطّار از جملهء مشاهير و اركان شعر فارسى گشت .
راه جستن شعر در خانقاهها از مهمترين مسائلى است كه بايد در شعر اين دوره به آن توجه داشت زيرا اين امر موجب شد كه شعر فارسى از محيط محدود دربارها بيرون آيد و در وسعت موضوعات آن افزايش بسيار حاصل شود و سادگى بيان و قوت احساسات و عواطف در آن صدچندان گردد و ازين پس حتى در دشوارترين ايام تاريخى ايران يكى از پشتيبانان بزرگ شعر در اين سرزمين همين خانقاهها و خانقاهيان بودهاند و افكار و انديشههاى لطيف عارفان صيقل اشعار پارسى گرديد و بر جلا و رونق و شكوه آن افزود .
از ميان افكار و اطلاعات مختلف اين دوره تنها انديشههاى عرفانى نيست كه در شعر راه جست ، حكمت و علوم مختلف و انديشههاى دينى و افكار و اطلاعات مذهبى هم در شعر اثر بيّن و آشكار داشت . شاعران زمان خاصه اواخر اين دوره كوشش بسيار داشتند در آنكه اطلاعات مختلف خود را در شعر اظهار كنند و از دانشهايى كه در مدرسه و نزد استاد آموخته بودند در بيان مضامين شاعرانه استفاده برند و اگر كسى را مىيافتند كه ازين كار بر كنار مانده بود او را بىمايه و كماطلاع ميشمردند و بر سخن او عيب ميگرفتند . چنان كه در اين ابيات از خاقانى مىبينيم :