شنيدم كاندر ايام پيمبر * يكى خيلى بدى با جاه و با فرّ
در اطراف يمن بگرفته آرام * بدى حى بنى شيبان و رانام
شرح داستان در اين منظومه تقريبا همانست كه در روايت منظوم ببحر متقارب هست با اين تفاوت كه منظومهء بحر متقارب قديم ، و منظومهء بحر هزج جديد و در بسيارى از موارد حاوى ابيات بسيار سست و بىمايه است .
در پايان نيمهء اول قرن پنجم يعنى آغاز دورهيى كه مورد مطالعهء ماست يكى از داستانهاى كهن ايرانى بنام داستان ويس و رامين بشعر فارسى درآمد . اين داستان بىترديد از داستانهاى اواخر دورهء اشكانيست و ما دربارهء اصل و منشاء آن در همين مجلد سخن خواهيم گفت . كسى كه داستان ويس و رامين را از متن پهلوى يا ترجمهء فارسى آن بشعر پارسى درآورد فخر الدين اسعد گرگانى شاعر عصر طغرل بيك سلجوقيست و او چندان در كار خود اظهار مهارت و استادى كرد كه خود منشاء ايجاد روش خاصى در داستانسرايى گرديد و عميقترين نفوذ او را در آثار بعد از خود ، ميتوان در منظومهء خسرو و شيرين نظامى جست .
در اواخر قرن پنجم يكى از داستانهاى مطبوع مشهور يعنى داستان يوسف و زليخا ببحر متقارب ساخته شد و آن را بعضى بغلط بفردوسى نسبت دادهاند . در بطلان اين نسبت ناروا در كتاب حماسهسرايى در ايران ( چاپ اول 1324 ص 166 - 167 ) و بعد از آن در كتاب تاريخ ادبيات در ايران ( چاپ اول ص 437 - 439 ) سخن گفتهام . اندكى پيش از انتشار بحثى كه من در كتاب حماسهسرايى كردهام آقاى ميرزا عبد العظيم قريب استاد دانشگاه در مقالهيى كه در مجلهء تعليم و تربيت وزارت فرهنگ انتشار داد و چندى بعد آقاى مجتبى مينوى استاد دانشگاه در مجلهء روزگار نو نظير همان عقيده را با تفصيل بيشتر آوردهاند . بر رويهم مسلم است كه ناظم اين داستان شاعرى از دستگاه شمس الدوله ابو الفوارس طغانشاه بن البارسلان سلجوقى حاكم خراسان بوده است . همين شاعر كه نام او