معلوم نيست ، بنابر آنچه خود در مقدمهء اين داستان گفته است « 1 » ، داستانهاى ديگرى را هم كه بعضى حماسى و بعضى عشقى بوده بنظم درآورد . منظومهء يوسف و زليخا ببحر متقارب و بنظمى ساده و روان و در بعض موارد سست است و داستان يوسف را با توجه به آنچه در تفاسير قرآن آمده و مشهور است ، بىتصرف بسيار ، جامهء شعر پوشانيد .
در پايان قرن ششم نظم داستانها در زبان فارسى بوسيلهء يكى از اركان شعر پارسى يعنى نظامى گنجهيى به حد اعلاى كمال رسيد . نظامى چند داستان معروف زمان خود را بنظم درآورد و آنها عبارتند از داستان خسرو با كنيزك ارمنى شيرين نام كه در منظومهء نظامى شاهزادهء ارمن است ، داستان ليلى و مجنون كه از اصل سامى است ، داستان اسكندر كه از اصل يونانى است ، داستان بهرام يا هفتگنبد كه سرگذشت بهرام گور است آميخته با هفت حكايت پرحادثه و عجيب . دربارهء اين منظومها بعد از اين سخن خواهيم گفت و اينجا تنها بذكر اين نكته اكتفا مىشود كه قدرت نظامى در نقل داستانها و مهارت او در اوصاف و دقتى كه در كلام خود به كار برده است ، باعث شد كه منظومهاى وى همه مورد توجه و تقليد شاعران بعد ازو قرار گيرد چنان كه از قرن هفتم ببعد چندين منظومه بتقليد مثنويهاى او ساخته شده و از اين راه سبك و مكتب خاصى در ادبيات فارسى بوجود آمده است .
موضوع ديگرى كه در اشعار اين دوره مورد توجه بود داستانهاى حماسى است . دورهء واقعى حماسهسرايى در ايران قرن چهارم و نيمهء اول قرن پنجم هجرى است كه دورهء حكومتهاى ايرانى بود . بعد از اين دوره يعنى درست از اوايل دورهيى كه مورد مطالعهء ماست آثار ضعف در نظم حماسههاى ملى آشكار شد و از اين عهد ببعد است كه اندكاندك بنظم آوردن داستانهاى ملى قديم متروك ماند . علت واقعى اين امر تسلط غلامان و قبايل زردپوست بر ايران و نفوذ عوامل دينى و فراموش شدن افتخارات نژادى و ضعف مبانى مليت در ميان ايرانيانست كه با حفظ و توسعه و نظم حماسههاى ملى مباينت بسيار دارد . با اينحال كار حماسهسرايان قرن چهارم و اوايل
هامش
( 1 ) - تاريخ ادبيات در ايران چاپ دوم ص 495