قرن پنجم تا اواخر اين قرن ادامه يافت و تنها چند داستان ملى نظم نايافته برجاى ماند كه بعضى از آنها بعد از قرن ششم منظوم شد . در قبال انحطاط حماسههاى ملى دو نوع تازه از حماسه در ايران قرن ششم معمول شد كه با وضع اجتماعى ايرانيان آن عهد سازگار بود و از آن دو يكى حماسههاى تاريخى يعنى منظومهاى حماسى است كه در باب رجال تاريخى ترتيب يافت از قبيل اسكندرنامهء نظامى و شاهنشاهنامهء پاييزى از مجد الدين محمد پاييزى نسوى « 1 » شاعر آخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم ؛ و دوم حماسهء دينى يعنى منظومهايى كه در شرح قهرمانيهاى رجال و پهلوانان دين اسلام ساخته شده و بيشتر اختصاص بشيعيان داشته است .
چنان كه در همين كتاب ضمن بيان احوال دينى ملاحظه كردهايم در قرن ششم « مناقبيان » و نقلگويان شيعه بسيارى از مغازى ائمه را براى مردم ميخواندند و شاعران اين فرقه آنها را بشعر درميآوردند . اهل سنت كه با اين عمل شيعه مخالف بودند ناقلين قصص را ببيان داستانهاى رستم و سرخاب و اسفنديار و جز آنان وا ميداشتهاند . شيعه اين كار را احياء سنت گبركان ميدانستند و در دين مكروه ميشمردند و از مقوله « تزّهات » مىپنداشتند . پس پيداست كه از چه روى بعد از غلبهء شيعه نظم داستانهاى ملى يكباره متروك ماند و جاى آن را حماسههاى تاريخى و دينى گرفت .
در اوايل دورهيى كه مطالعه مىكنيم يعنى نيمهء دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم بر اثر نفوذ شديد فردوسى در ادب فارسى بعضى از شاعران بنظم كردن بازماندهء داستانهاى ملى سرگرم بودند كه از جملهء آنهاست :
1 ) كرشاسپنامهء اسدى طوسى شاعر بزرگ ايران در قرن پنجم هجرى . اين منظومه از روى داستان منثور كرشاسپ از آثار ابو المؤيد بلخى كه فردوسى از آن در نظم شاهنامهء خود استفاده نكرده بود ، ترتيب يافت و ما دربارهء آن باز سخن خواهيم گفت .
2 ) بهمننامه كه از آثار قديم شعر فارسى و متعلق باواخر قرن پنجم يا اوايل
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 345