در فلان تاريخ ديدم كاز جهان * چون فروشد بهمن اسكندر بزاد
يوسف صدّيق چون بربست نطق * از قضا موسىّ پيغمبر بزاد
اول شب بو حنيفه درگذشت * شافعى آخر شب از مادر بزاد
گر زمانه آيت شب محو كرد * آيت روز از مهين اختر بزاد
تهنيت بادا كه در باغ سخن * گر شكوفه فوت شد نوبر بزاد
خاقانى بدينگونه سنايى را ستود و همهء اصرارش در وعظ و اظهار زهد و ورع تشبّه بدان استاد بزرگ بىبديل بود . ديگر معاصران او هم هرگاه در قصائد خود زبان بوعظ گشودند بدان شاعر فحل زبانآور نظر داشتند مانند نظامى ، جمال الدين ، قوامى و ديگران .
نكتهء ديگر آنكه وعظ و حكمت در قرن ششم و آغاز قرن هفتم منحصر بقصايد نيست بلكه در قطعات و مثنويهاى مختلف هم ديده مىشود . از كسانى كه توانست مسائل اجتماعى و حكمى را در قطعات خود ، در نهايت شيوايى بياورد ، انورى است كه از وجوه اهميت او در شعر يكى همين مهارت در پرداختن قطعات دلانگيز شيواست .
موعظه و تحقيق در مثنويها خصوصا بوسيلهء سنايى آغاز شده و او در مثنويهاى مشهور خود مانند سير العباد و طريق التحقيق و حديقة الحقيقه و غيره در همان حال كه بنكات عرفانى توجه داشته متمايل بوعظ و نصيحت و راهنماييهاى اجتماعى نيز بوده است .
بعد از سنايى روش او در مثنويها تعقيب شد و شاعران كوشيدند كه مثنويهايى بروش او بپردازند . مهمترين كسى كه در اواخر قرن ششم در اين راه توفيق يافت ، نظامى در مخزن الاسرار است .
اما اشعار عاشقانه و غنايى در شعر فارسى از اواسط قرن سوم يعنى از نخستين روزگار پيدايش شعر درى آغاز شد و قديمترين آنها را در ابيات بازمانده از حنظلهء بادغيسى مىيابيم ، ليكن دورهء كمال اشعار غنايى در زبان پارسى از قرن چهارم آغاز شد .
در اين عهد است كه شاعران بسرودن نوع خاصى از شعر كه غزل مينامند ، و جاى دادن تغزلات دلپسند در تشبيب قصايد ، آغاز كردند . نخستين غزلهاى دلانگيز و