تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
بيازمايند . قصيده‌هاى مفصل و قطعات متعدد و مثنويهايى از اين دوره در دست است كه در هزل و هجو پرداخته شده است و حتى گاه انتقادات اجتماعى ، به نحوى كه در حديقة - الحقيقة ملاحظه مىكنيم ، با هزل و سخنان ركيك همراه بوده است . برخى از شاعران بحدّى در هجو و هزل مبالغه كرده و به آن توجه داشته‌اند كه در همهء دوره‌هاى ادبى بعد به سمت شاعران هجوگوى بدزبان شناخته شده‌اند مانند سوزنى ، حكيم جلال « 1 » و كوشككى « 2 » و روحى و لوالجى « 3 » و انورى و نظاير آنان . پيداست كه از ميان اين شاعران هم سوزنى داراى قصائد و اشعارى دور از هجو و بدگويى است و هم هجوهاى انورى نسبت بمدح و جدّ او بسيار كمتر است اما اين دو شاعر استاد بحدّى خوب از عهدهء كار خود در هجو و هزل برآمده‌اند كه نام آنان را بايد در صدر اسامى هجوگويان ثبت كرد . مضامين زيبا و معانى لطيف كه اين شاعران و يا كسانى كه در رديف آنان قرار دارند ، در هجو به كار برده‌اند باندازه‌ييست كه تقريبا كمتر بيتى از ابيات آنان را در هجو ميتوان از مضمون و معنى خاص تازه خالى يافت . از شاعران استاد ديگر هم كسانى بوده‌اند كه دهان بهجو ميآلودند و بعضى از آنان هم كه در بادى امر شاعرانى ژاژخا به نظر نمىرسند از داشتن قصائدى در هجو بر كنار نيستند . كار هجو و بدزبانى در اين دوره اندك‌اندك بجايى كشيد كه حتى گاه شاعران هنگام مدح هم از استعمال يا التزام كلمات ركيك و زشت ابا نمىكردند مانند سوزنى ، و همچنين حتى شاگردان و استادان نيز از هجو يكديگر بازنمىايستادند چنان كه در احوال ابو العلاء گنجه‌يى و خاقانى و مجير مىبينيم و عجيب‌تر از اينها رفتار بعضى از سلاطين است كه براى تفريح خاطر و گرمى مجلس خود شاعران را بهجو ديگران برمىانگيخته‌اند چنان كه فتوحى از جانب ممدوح خود مأمور هجو انورى و جواب‌گويى او شده بود تا جبران اهانت آن استاد نسبت بممدوح شده باشد « 4 » و سيد الشعراء رشيدى
هامش
( 1 ) - رجوع شود به لباب الالباب عوفى ج 2 ص 198 ( 2 ) - ايضا ج 2 ص 174 ( 3 ) - ايضا همان مجلد ص 165 ( 4 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 372