و از امرا و رجال راتبه و وظيفه مىگرفتند تا آنانرا ثنا گويند و ذكر محامدشان را بر روى روزگار مخلّد سازند . در اوايل امر يعنى در قرن چهارم و قرن پنجم مدح همراه با مبالغههاى بسيار شديد نبود زيرا ممدوحان غالبا از خاندانهاى بزرگ و مردمى عالم يا پادشاهانى عادل و نيكوسيرت و يا مانند محمود جنگجو و شجاع و مبارز بودهاند .
براى مدح اين گونه مردم شاعر مضامين متنوع و مختلف طبيعى دارد اما اگر امر داير بر مدح غلامان نوخاسته يا مهاجمان وحشى و متغلّب بر بلاد مسلمين باشد ، بسيارى از اين مضامين طبيعى از ميان ميرود و جاى خود را بمبالغات دور از حقيقت ميدهد .
در قسمت اعظم از اين دوره شاعران با چنين مردمى سروكار داشتند و پيداست كه سخن در مدح اين گونه مردم بر چه كردار ميتواند بود . از طرفى ديگر شاعران قرن چهارم و پنجم چيزى از مضامين طبيعى مطبوع را در مدح باقى نگذاشته بودند و شاعرانى كه بعد از آنان آمدند براى يافتن مضامين و معانى جديد در مدح چارهيى جز توسل بذهن خلّاق خود براى مبالغهها و اغراقهاى شديد ، كه با تصورات جديدى همراه باشد ، نداشتهاند . با اينحال بايد معترف بود كه شاعران اين دوره خاصه كسانى از قبيل معزّى و انورى و ظهير و مجير و اثير و عمادى در مدح بغايت كمال رسيده و اين نوع از شعر را كه براى ادبيات ما ارزش فراوان دارد ، بمراحل تازهيى از اهميت كشانيدهاند .
هجو و هزل از موضوعاتى است كه در شعر عربى از سابق الايام وجود داشته و در شعر پارسى از ادبيات عربى تقليد شده است . آنچه از اشعار فارسى قرن چهارم در دست است نشان ميدهد كه در آن دوره هجو و هزل در شعر فارسى به حد كافى معمول بود و غالبا جنبهء شوخى بين شاعران و دوستان و نزديكان آنان و يا جنبهء تعرض از طرف شاعر بمخالفان او داشته است و خلاف آنچه تصور مىشود از ركاكت فكر و بذائت لسان هم دور نبوده منتهى بايد توجه داشت كه اين ركاكت و بذائت بشدت دورههاى بعد نمىرسيد و رواج هجو و هزل هم باندازهء دورههاى بعد نبود . در دورهء مورد مطالعهء ما همچنانكه مدح جنبهء مبالغه گرفت هجو هم در طريق اغراق وارد شد و يكى از موضوعاتى گرديد كه شاعران سعى داشتند حتى المقدور طبع خود را در آن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٥٤