خطايى كه مجير مرتكب شده بود تبرّى نمايد « 1 »
مجير هم در اين ميانه بىنصيب نماند و از بابت بدگوييهاى خود از اصفهان در زبان شاعران آن شهر افتاد چنان كه شرف الدين شفروه و جمال الدين محمد بن عبد الرزاق او را هجوهاى ركيك گفتند .
مجير الدين تنها اصفهان و شاعران آن شهر را بتيغ زبان نيازرد بلكه استاد خود را نيز در اشعار آبدار فصيحش بباد هجا گرفت . ليكن او نخستين كسى نبود كه در ساحت استاد پاى جسارت پيش مىنهاد و زبان به بىادبى ميگشود ، بلكه استاد او خاقانى هم همين كار را با ابو العلاء گنجهيى استاد خويش كرد و او را هجوهاى سخت گفت و آن استاد نيز از هجو شاگرد بازنايستاد .
همين خاقانى فاضل و زبانآور چندى با رشيد الدين وطواط مكاتبه داشت و با آنكه هيچيك از آن دو بديدار ديگرى موفق نشده بود ، هر دو يكديگر را در اشعار خويش بستودند و ببزرگى يكديگر اقرار دادند . ليكن معلوم نيست بچه سبب كار آن دو عاقبت بنقار و مهاجات كشيد و به تفصيلى كه در احوال و آثار آن دو مشاهده مىشود يكديگر را بسنان قلم طعنها زدند و به زبان شعر دشنامها دادند .
نظاير اين امر در اين دورهء ممتد آنقدر هست كه همه را نميتوان در اينجا نقل كرد و اصولا نقل آن شواهد كه غالبا مشهورست ، زائد به نظر مىرسد زيرا فقط وسيلهيى براى تطويل كلام خواهد بود و بس .
ارتباط شاعران تنها به همين روابط سوء منحصر نبود بلكه بسيارى از آنان هم در حال مكاتبه و ارسال شعر و ذكر خير از يكديگر بودهاند مثلا فضل بن يحيى صاعد هروى معروف به « عارف زرگر » از آل صاعد هرات ، كه ذكر آنان پيش ازين گذشته است ، سنائى را در شعرى كه به دو خطاب كرده بدينگونه ستود :
شعر تو روحانيان گر بشنوند از روى صدق * بانگ برخيزد ازيشان كاى سنايى مرحبا
حجتى بر خلق عالم ز آن دو فعل خوب خويش * شاعرى بىذلّ طمع و پارسايى بىريا . . .
هامش
( 1 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 135