گروهى از شاعران زمان همچنانكه گفتهايم سرگرم وعظ و تحقيق بودهاند و يا قسمتى از اوقات خود را وقف اين كارها ميداشتند و الحق بعضى از آنان مانند ناصرخسرو و سنائى در كار خود به تمام معنى موفقاند . برخى ديگر دست بخلاعت و بذائت لسان مىزدند مانند سوزنى كه بقصائد غرّاى پر از هزل خود معروفست . بعضى تمسك بذيل ديانت را لازم ميشمردند ، و دستهيى مانند خيام سخن از مسائل فلسفى ، و گروهى بحث در حقايق عرفانى ، عدهيى مدح و فرقهيى هجو را پيشهء خود مىساختند و شاعرانى در همهء اين مباحث وارد ميشدند و اقتصار استادان را بيك يا بعض اين ابواب عيب ميشمردند چنان كه خاقانى در اين ابيات گويد :
زده شيوه كآن شيوهء شاعريست * بيك شيوه شد داستان عنصرى
نه تحقيق گفت و نه حكمت نه پند * كه حرفى ندانست از آن عنصرى
در ميان شاعران اين دوره ببعضى از افراد بلندطبع بازميخوريم كه سخن خود را ارزان نمىفروخته و دست تكدّى نزد اين و آن دراز نمىكردهاند . اگرچه عدد اين گونه شاعران كم است ليكن در بين آن ديگران هم كه روزگار را بمداحى و كسب معاش از بخششهاى سلاطين و بزرگان ميگذرانيدهاند بسيار كسان را مىيابيم كه براى كسب روزى حاضر بهتك حرمت و ريختن آبروى نبودهاند . عدهيى ديگر بودند كه همواره چشم طمع بمال كسان داشته و براى مال غير كيسه مىدوختهاند . نمونهء بارز اين خوى شاعران را در انورى ميتوان يافت كه حتى از خانهء كسان شراب و كاغذ هم ميخواست و هرگاه از ممدوحان كوتاهى در بخشش مىديد آنان را بتصريح و تعريض آگاه ميساخت و عطاياى ديگران را به چشم آنان مىكشيد . نمونهيى ازين عمل او را در ابيات ذيل و ايرادى كه فتوحى بر او گرفته است مىبينيم . انورى بممدوح خود گفته است :
در چنين دولت من يكتن و قانع بكفاف * بيم آنست كه آبم ببرد بىنانى
تو كه از دور همىبينى پوشيده مرا * حال بيرون و درونم نه همانا دانى
طاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بو الحسن عمرانى
فتوحى مروزى در پاسخ او ابياتى دارد كه در آنها او را بسبب طمعورزى و