تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
عوفى گويد « 1 » « در ماوراء النهر آن روز كه خورشيد بحوت آيد ، همان روز لكلك بدان ديار آيد ، و خلقى به رسيدن او شادى كنند و او را مبشر قدوم بهار خوانند . دهقان على را امتحان كردند كه قصيدهء لكلك رديف پرداخت در غايت لطف امّا بيتى چند بر خاطر بود نبشته آمد :
بشارت آرد از نوروز ما را هر زمان لكلك * كند غمگين دل ما ز آن بشارت شادمان لكلك . . . »
« و محمد بن عمر الفرقدى قصيده‌يى گفت بامتحان افاضل ، رديف تيغ و قلم ، و سخت لطيف مىگويد :
كس از ملوك جهان يادگار تيغ و قلم * نبوده است مگر شهريار تيغ و قلم . . . » « 2 »
و شاعرى ديگر بنام عبد الرافع بن ابى الفتح هروى قصيده‌يى بامتحان با رديف آستين ساخته است :
جانا مپوش بر گل رخسار آستين * وز خون مرا مخواه چو گلنار آستين « 3 »
و شاعرى بنام حكيم جنتى را وقتى « بقصيده‌يى امتحان كردند رديف پياله ، اين قصيده بر بديهه بگفت :
چو آرد سوى لب دلبر پياله * كند لعلش پر از شكر پياله . . . » « 4 »
وضع اين شرايط و پيش آوردن اين آزمايشهاى دشوار وسيلهء بزرگى بود براى آنكه هركس راه نفوذ و رسوخ در صف شعراى بزرگ نداشته باشد و اين فخر براى كسانى كه جودت ذهن و صفاى ذوق را با تحصيلات متمادى و زحمات وافر در كسب دانش همراه كرده بودند ، ميسر شود . اينست كه شاعران قرن پنجم و ششم غالبا مردانى فاضل و دانشمند و زبان‌آور و مستطرف در علوم و متبحر در انواع دانشها از كار در مىآمدند و ديوانهاى آنان شاهدى گويا بر اين دعوى ما تواند بود .
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 199 - 200 ( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 312 ( 3 ) - ايضا ص 330 ( 4 ) - ايضا ص 395