اندكى بعد از اين تاريخ شاهد نهضت تازه و پراهميتى در دربار غزنويان ميشويم و آن كوششهاى شاعران اين دربار در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است كه هريك متمايل بروش جديد و خاص خود در شعر بودهاند مانند مسعود سعد ، ابو الفرج رونى ، سنائى ، سيد حسن غزنوى و همعصران آنان يعنى شاه بورجا - سيد محمد ناصر - مختارى - كافرك - روحانى - يمينى - سعد الدين نوكى .
اين شاعران غالبا در گويندگان بعد از خود مؤثر شدند و هريك عدهيى را در دنبال خود به راه انداختند ، مثلا اثر ابو الفرج رونى مستقيما در ديوان انورى مشهود است و شيوهء سنائى بدرجهيى از كمال ارتقاء جست كه مطلقا با شاعران پيش ازو قابل مقايسه نيست زيرا او زهد و وعظ و افكار صوفيانه و زهدانه را با منطق حكيمانه در - آميخت و در قالب سخنان فصيح پرمغز و منتخب خود ريخت . اين عوامل مختلف درك سخن سنائى را در بعضى از موارد دشوار ساخته و باعث شده است كه بر بعضى از ابيات او شروحى نوشته شود ، منظومههاى سنائى بخصوص منظومهء سير العباد و حديقة الحقيقة داراى ابياتى است كه جز با اطلاع كامل از حكمت و يك دوره علوم مذهبى و علوم معقول غير قابل حلّ است . روشى كه سنائى در اشعار زاهدانه و عارفانه پيش گرفت بعد ازو مورد تقليد شاعران قرن ششم واقع شد و مانند آنست كه استادان بزرگ قرن ششم براى تشبّه به اين شاعر توانا ميكوشيدند قصايد و غزلهاى او را تقليد كنند و يا در همان راه كه او وارد شده بود درآيند . مثلا خاقانى كه در قصايد و غزل هاى خود نظر كامل بسنائى دارد خود را جانشين وى ميداند و ميگويد :
چون فلك دور سنائى درنوشت * آسمان چون من سخنگستر بزاد
و ميكوشد مانند او در وعظ و اندرز وارد شود و توحيد و حكمت بگويد .
جمال الدين محمد بن عبد الرزاق هم در وعظ و اندرز يكى ديگر از پيروان سنائى است كه ميكوشد همان لهجه ، همان افكار و حتى همان تعبيرات او را تقليد كند و همين كار را هم نظامى در قصايدى كه ازو باقى مانده است دنبال كرده . در شاعرانى كه درجهء كمترى ازين استادان دارند ، مانند قوامى رازى هم اثر اين تقليد ، خاصه در قصايد