صاحب سبك و استاد محسوب گردد و به همين سبب است كه شاعران معاصر او وى را استاد سخن خواندهاند مانند انورى در اين بيت :
هم بدانگونه كه استاد سخن عمعق گفت * خاك خونآلود اى باد با صفاهان بر
يكى از بزرگترين علل اشتهار عمعق آنست كه وى در قصايد خود راه تازهيى را كه عبارت از وصف خيالات شاعر به نحوى كه به آنها جنبهء حيات و حركت و تكلم داده شود ، پيش گرفته بود . نمونهيى از اين اوصاف رايع را ميتوان در قصيدهيى بمطلع ذيل يافت :
خيال آن صنم سر و قدّ سيم ذقن * بخواب دوش يكى صورتى نمود به من . . .
اما معزّى كه انورى از روى حقد و كينه خون دو ديوان را بر گردن او افگنده است ، در عين پيروى از سبك فرخى و عنصرى ، در برخى از قصايد خويش استادى است كه بصورتهاى مختلف در ميدان ادب درآمده و همهوقت پيروز بازگشته است . سخن او گاه بسادگى و سهولت شعر فرخى و گاه بدقت و باريكانديشى عنصرى و گاه نزديك بلحن و لهجهء زمان او و مخلوط بلغات مختلف عربى و يا افكار جديد عرفانى و فلسفى است و گويا اين شاعر در پيش گرفتن راههاى جديد بيشتر دنبالهء كار دو شاعر مقدم بر خود يعنى پدرش عبد الملك برهانى و شاعر عصر طغرل بيك لامعى جرجانى را گرفته باشد .
از چند قصيدهء لامعى تأثر شديد او از ادب عربى ، در دنبالهء كار منوچهرى ، مشهود است و برهانى همچنانكه از چند قطعه و بيت موجود او برميآيد ، علاقهء وافر باستفادههاى جديد از زبان و ادب عربى و به كار بردن افكار و گاه اصطلاحات عرفانى در اشعار داشته است .
همين كارها را معزّى نيز در بسيارى از قصائد خود كرده و به اين سبب بعضى از قصائد او به كلى تازه و مستقل از نفوذ شاعرانى مانند فرخى و عنصرى شده است .
اين نامهاى شاعران كه تاكنون ذكر كردهايم از باب نمونه و شاهد بود و گرنه غالب آنان در عين تقليد از پيشينيان هريك اختصاصاتى دارند كه ديگران فاقد آن بودند و هريك در سخن فارسى تغييرى ايجاد كرده و به حد محسوس يا نامحسوسى در تكميل و تجديد سبك سخن سهيم بودهاند ، ليكن هيچيك نتوانستهاند باندازهء شاعران نيمهء دوم