تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
قرن ششم در خراسان و عراق و آذربايجان در تغيير سبك شعر فارسى مؤثر باشند . مانند آنست كه با گذشت نيمهء اول قرن ششم ، و بر اثر مجاهدات شاعران آن دوره ، و با تغييراتى كه بتدريج در زبان فارسى درى حاصل شده بود ، نيمهء دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم را آبستن شاعران و گويندگانى كرد كه همه ميبايست راه تازهء خود را در شعر پيش گيرند و به كلى از راه پيشينيان دور شوند . اينست كه براى تحقيق در سبك شعر نيمهء دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم بايد بحث خاص تازه‌يى در پيش گرفت . بعد از شعرايى كه در اوائل قرن ششم تربيت شده و در اواسط آن قرن شاعرى كرده‌اند ، نوبت بشاعرانى ميرسد كه در اواسط اين قرن تربيت يافته و در نيمهء دوم قرن ششم شهرت حاصل نموده‌اند . اين دسته از شاعران كه در رأس آنان اوحد الدين انورى قرار دارد به نسبت بسيار زيادى به زبان تخاطب و محاوره توجه كردند و شعر را از روشى كه شعراى دورهء اول غزنوى و سلجوقى داشتند دور ساختند . انورى كه مقدّم اين گروهست در اشعار خود به نسبت بسيار زياد و بنحو شديدى بسادگى شعر و روانى كلام توجه كرد ، مراد از روانى كلام در شعر انورى آنست كه او در قسمت اعظم از آثار خود ميكوشيد تا شعر را با همان لحن بسازد كه كلام عادى و ساده را در موقع محاوره ترتيب ميدهند و به همين سبب بعضى از ابيات انورى حكم مكالمات عادى را پيدا كرده است مانند اين بيت كه در ديوان او نظائر دارد :
با خرد گفتم كاى غايت مقصود جهان * نيست چيزى كه بنزديك تو آن مفقود است گفت زين هر دو يكى جز كه شهاب الدين نيست * گفتم آن ديگر گفتا حسن مودود است گفتم اغلوطه مده اين ز كجا باشد گفت * دوى عقل كه هم شاهد و هم مشهود است
همين متابعت از كلام عادى و لهجهء معتاد زمان با نورى اجازه داد كه بيشتر از گذشتگان لغات عربى در اشعار خود به كار برد . اين امر دليل آن نيست كه انورى خواسته است در كلام خود تكلّفى نمايد يا اظهار علم كند بلكه غالب كلمات و تركيبات عربى اشعار انورى از مقولهء كلمات و تركيباتى است كه در زبان فارسى آن دوره و يا در كتب علمى معمول زمان رايج بود و حال آنكه شعراى پيش ازو ميكوشيدند