2 - شعر پارسى و شاعران پارسىگوى از اواسط قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم هجرى سبك شعر
شعر فارسى در نيمهء دوم قرن پنجم و قرن ششم تا آغاز قرن هفتم از همه حيث در مراحل كمال و مقرون بتنوع و تحول بوده است . نخستين امرى كه در شعر فارسى اين عهد ميتواند مورد توجه قرار گيرد آنست كه سبك شعر فارسى درين دوره در سير تكاملى خاصى قرار گرفته بود .
در اوايل اين عهد يعنى نيمهء دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم ، هنوز شعر فارسى تحت تأثير سبك دورهء اول غزنوى قرار داشت و حتى گاه شاعرانى ميكوشيدند كه سبك ساسانى را احياء كنند . از كسانى كه دنبالهء سبك سامانى را درين عهد گرفتند يكى ناصر بن خسرو قباديانى بود كه قصايد و اشعار او به تمام معنى سخن شاعران اواخر قرن چهارم را به ياد ميآورد . ديگر قطران تبريزيست كه با تتبع ديوانهاى استادان عهد سامانى در تقليد و تعقيب سبك آنان مهارت حاصل كرده بود . شاعرانى از قبيل لامعى نيز بتعقيب سبك شعراى دورهء اول غزنوى نظر داشتند ، با اين حال چه اين شاعران و چه گويندگان ديگر ، همه در گفتار خود تحت تأثير عوامل جديد ادبى و فكرى ، داراى ابتكارات خاصى هستند كه نشانهء بارز تحول سبك در اشعار دورهء آنان محسوب مىشود .
مثلا قطران با آنكه زبان عهد سامانى را تقليد مىكند با وارد كردن صنايع در شعر مكتب خاصى را ميگشايد و ناصرخسرو كه تفوّه بكلام كهن عهد سامانى از اختصاصات اوست ، با آميختن فلسفه در سخن خود و پيش گرفتن بحثها و افكار تازه موجد سبك خاص و طريقهء جديدى در شعر ميگردد . و يا مسعود سعد سلمان كه در اواخر قرن پنجم روش هاى شاعران آغاز اين قرن را تتبع ميكرد ، بر اثر اعتياد بدقت خيال و داشتن كلمات منتخب و در عين حال ساده سبكى كاملا ممتاز كه حد وسط شيوهء فرخى و عنصريست ايجاد كرده است . در اوايل قرن ششم نيز هنوز تتبع ديوانهاى شاعران اوايل قرن پنجم متداول بود ، ليكن اين امر از آوردن طريقههاى جديد پيشگيرى نمىكرد مثلا سنائى و معزّى كه ديوانهاى فرخى و عنصرى را تتبع ميكردند هريك شيوهيى خاص