دارند كه با شيوهء قدما تفاوت دارد مخصوصا سنائى كه به زودى از تقليد گذشتگان انصراف جست و در راه جديدى افتاد كه به كلى با طريقهء پيشينيان تفاوت داشت .
بنابراين نميتوان تصور كرد كه شاعران اين دوره در انديشهء تغيير سبك و روش گفتار خود نبودند و همچنين نميتوان تحول زبان فارسى را در اين دوره كه طبعا منجر بتغيير سبك شعر و نثر شده بود ، ناديده گرفت .
با توجه به اين مقدمات دورهء مورد مطالعهء ما دورهء تغيير سبك گويندگان است .
موضوع ابتكار در سبك سخنورى بحدّى مورد توجه و علاقهء شاعران بوده است كه برخى از آنان بدين امر اشارهء صريح داشته و بسبب ابتكار روش جديد در شاعرى بر معاصران و پيشينيان مفاخرت مىكردهاند مثلا خاقانى گفته است :
مرا شيوهء خاص تازه است و داشت * همان شيوهء باستان عنصرى
مراد از شيوهء باستان شيوهء دورهء سامانى است كه عنصرى و همعصران او در دربار محمود مكمّل آن بودند ، ليكن آن شيوه در قرن ششم ديگر به كار شاعرانى كه با دقت فراوان خيال و اصرار درآوردن مضامين دقيق باريك در كلام مزيّن ، خوگرفته بودند ، نميآمد و هريك از آنان دنبال طريقهء تازهيى در شعر ميگشت و خاقانى هم يكى از آن دسته بود .
شاعر معاصر خاقانى يعنى نظامى هم دنبال آوردن طريقهيى تازه ميگشت و ازينكه عاريت ديگران را نپذيرفته بود خشنود بود و ميگفت :
عاريت كس نپذيرفتهام * آنچه دلم گفت بگو گفتهام
از اواسط قرن پنجم ببعد چندين شاعر صاحب سبك داريم كه هريك بطريقى در تغيير شيوهء باستان كوشيدهاند . نخستين شاعر بزرگ وسط قرن پنجم فخر الدين اسعد گرگانى است كه با ترجمهء ويس و رامين از پهلوى بشعر فارسى توانست مكتب قابل توجهى در داستانسرايى ايجاد كند . اين مكتب بعد از فخر الدين اسعد كاملا مورد توجه گويندگان قرار گرفت و حتى بعضى از قسمتهاى داستان او عينا در داستانهاى بعدى تقليد شد .