تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
شرقى ايران از شعراى مشرق ، افزايش يافت و خصوصا در آذربايجان كه لهجهء ايرانى معروف بلهجهء آذرى در آنجا رايج بود ، حوزهء ادبى مهمى براى ادبيات درى تشكيل شد . قديمترين كسى كه درين سامان از شاعران خراسانى و ماوراء النهرى تقليد كرد ، قطران تبريزى است كه در دربار پادشاهان روّادى آذربايجان بسر ميبرده و در پيروى از روش استادان عهد سامانى و ابداع طريقهء خاصى كه مبتنى بر آن سبك بود ، قدرت و مهارت بسيار نشان داده است و به همين سبب و نيز بسبب شباهت بسيار مختصرى كه بين نام ممدوح رودكى ( نصر ) و ممدوح قطران ( ابو نصر ) وجود داشت اشعار آن دو بهم درآميخت و موجب بروز اشتباهاتى گشت . در همين اوان كه اوضاع خراسان بر اثر حملهء سلجوقيان آشفته شده بود يكى از شاعران بزرگ خراسان يعنى اسدى طوسى ديار خود را ترك گفت و بآذربايجان مهاجرت كرد و همانجا ماند تا درگذشت . اسدى طوسى با تأليف لغت فرس خود كه بيشتر به قصد توضيح پاره‌يى از مشكلات لغت درى نوشته شده است ، برواج اين لهجه در ميان شاعران آذربايجان يارى كرد . وى در آغاز اين كتاب نوشته است « . . . و غرض ما اندرين لغات پارسى است كه ديدم شاعرانرا كه فاضل بودند و ليكن لغات پارسى كم ميدانستند » و در اينجا مراد از زبان پارسى لهجهء درى يا پارسى درى است . از اشاره‌يى هم كه ناصرخسرو در سفرنامهء خود دربارهء قطران دارد ، معلوم مىشود كه شاعران نواحى بيرون از خراسان و ماوراء النهر در اوايل امر براى آموختن زبان درى و دريافتن بعضى لغات كه خاص نواحى شرقى و لهجهء درى بود و در ديگر لهجات وجود نداشت ، دچار زحمت بودند و براى رفع اشكال خود چاره‌يى جز رجوع بشاعران و گويندگان شرقى نداشتند . ناصرخسرو ميگويد : « . . . در تبريز قطران نام شاعرى را ديدم ، شعرى نيك ميگفت ، اما زبان فارسى نيكو نميدانست ، پيش من آمد ، ديوان منجيك و ديوان دقيقى بياورد ، و پيش من بخواند ، و هر معنى كه او را مشكل بود از من بپرسيد ، به او گفتم و او شرح آن بنوشت ، و اشعار خود بر من خواند . . . » بعد از قرن پنجم هجرى دورهء ظهور شعراى بزرگ آذربايجان فرارسيد و گويندگان