تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
اى ترك ماه‌چهره چه باشد اگر شبى * آيى بحجرهء من و گويى : قنق گرگ ؟ « 1 »
( سوزنى ) در ابيات ذيل از دهخداى ابو المعالى رازى چند اسم از اسامى قبايل زردپوست ، هنگام وصف غلامان ترك ، ديده مىشود . نام اين قبايل را پيش ازين در همين كتاب آورده‌ايم :
سروهايى همه را بيخ بخر خيز و ختن * گل بنانى همه را تخم ز يغما و تتار اندرو از غز و قفچاق بت سيم ذقن * و اندرو از فى و كيماك مه مشك عذار يا رب اين بچهء تركان چه بتانند كه هست * ديدهء مردم نظّاره ازيشان چو بهار « 2 »
كلمات ديگرى از قبيل يتاق « 3 » ، و چاپار « 4 » ، الاق ( - اولاغ ، الاغ ) « 5 » ، بمعنى چاپار و ستور چاپار ، و قلاووز « 6 » بمعنى سواران محافظ لشكر ، و آتاش « 7 » بمعنى همنام ، و تاش علامت مشاركت در كلمات خيلتاش و خواجه‌تاش ، و الغ باربك « 8 » بمعنى حاجب كبير ( مركب از الغ بمعنى كبير ، بار فارسى ، بك ، بيگ تركى ) و باربك « 9 » بمعنى حاجب ، و بسى از اين گونه كلمات در متون منثور اين عهد به كار رفته است . بسيارى از اسامى تركى در اين دوره ، از آنجا كه نام غلامان امارت‌يافته و شاهان و سلاطين ترك‌نژاد بود ، در ميان مردم متداول و معمول شد و بعضى از القاب اين دوره كه سابقا عربى و گاه فارسى بود از كلمات تركى انتخاب شده است مانند منكبرنى لقب جلال الدين پسر محمد خوارزمشاه و غورسانجى بمعنى غورشكن كه لقب ركن الدين پسر ديگر سلطان محمد بود ، و بسيارى از اين گونه تركيبات و كلمات .
هامش
( 1 ) - قنق گرگ : مهمان ميخواهى ؟ ( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 232 - 233 ( 3 ) - سياستنامه چاپ مرحوم عباس اقبال ص 124 ( 4 ) - راحة الصدور ص 382 ( 5 ) - راحة الصدور ص 382 ( 6 ) - راحة الصدور ص 173 ( 7 ) - ايضا ص 279 ( 8 ) - ايضا ص 390 ( 9 ) - ايضا ص 365 و 367