3 - علوم ادبى
علوم ادبيه در عهد مورد مطالعهء ما بعلل و جهاتى كه قبلا ديدهايم ترقى و رواج بسيار داشت . از علل عمدهء اين ترقى و رواج يكى وجود مدارس متعدد در نواحى و بلاد مختلف ممالك اسلامى ، على الخصوص بغداد و شهرهاى ايران و ماوراء النهر بوده است . در اين مراكز مختلف تعليم استادان بزرگ سرگرم تدريس بودند و نظر باهميتى كه علوم دينى و بتبع آن علوم ادبى عرب در سراسر اين مدارس داشته است ، همهء متعلمين در اين مراكز بآموختن علوم ادبى سرگرم بودهاند . علت ديگر وجود وسايل تحصيل علوم ادبى و دينى از قبيل كتابخانها و موقوفات بسيار بر طالبان علم در غالب نواحى و سبب ديگر وجود مشوقان متعدد براى علماى ادب عربى از ميان سلاطين و وزراء و رؤسا بوده است . بدين علل و جهات شمارهء كسانى كه سرگرم علوم ادبيهء عرب بودهاند ، حد و شمارى نداشت و در غالب بلاد اسلامى على الخصوص در ايران در هرجا و در هر زمان ببسيارى از اين علما بازميخوريم كه سرگرم كار و مطالعه و تصنيف و تأليف در رشتهء خود بودهاند . اما روش كار در علوم ادبيه همانست كه در اوايل قرن پنجم معمول شده بود و ما در مجلد اول از اين كتاب در آنباره سخن گفتهايم .
در علم لغت سيرتى كه در قرن چهارم و پنجم ميان اصحاب علوم لسانى متداول شده بود ، يعنى تنظيم لغات بنابر قواعد اشتقاق ، همچنان ادامه داشت . در اين دوره تدوين لغات بنابر دو روش معمول و معتاد ميان لغويان اسلامى متداول بود ، يعنى روشى كه مبتنى است بر تنظيم الفاظ بنابر حروف تهجى و ذكر معانى آنها ، و روشى ديگر كه مبتنى است بر تنظيم لغات از لحاظ معانى آنها مانند طريقهيى كه زمخشرى در تنظيم لغات از قسم اسماء كتاب مقدمة الادب اتخاذ كرد و يا طريقهيى كه مطرزى در تنظيم لغات از حيث معانى فقهى در كتاب المغرب داشت .
از اختصاصات ديگر كتب لغت در اين عهد آنست كه بعضى از آنها شامل تفسير لغات به زبان پارسى است . اين دسته از كتب حاوى بسيارى از لغات پارسى است كه بعدها فراموش شده و تنها بوسيلهء همين كتب باقىمانده است .