تطويل و اطناب خوددارى كرده و بايجاز و اختصار پرداخته ليكن هرجا كه ايجاز موجب ابهام ميشد از آن دورى گزيد و قرار بر آن نهاد كه مطالب را با تتابع منطقى و معنوى آنها ذكر كند و اگر نتيجهء آن را صحيح دانست تأييد و الانقض نمايد و آنگاه بذكر شكوك و اعتراضات خود بپردازد و اگر توانست حلّ شافى و جواب وافى براى آن شكوك و اعتراضات بياورد . گاه در اين ضمن امام فخر ناگزير شده است با مسائلى كه مورد موافقت بود مخالفت كند و كلام جمهور را نقض نمايد . وى در توجيه اين عمل بدينگونه سخن گفته است كه عاقل بر آنچه مألوف خلق است تا هنگامى كه دليلى قاطع در دست نداشته باشد اعتراض روا نمىدارد ليكن معاصران ما بر دو دستهاند .
دستهيى تصور مىكنند آنچه را از سلف يافتهاند بايد حتما مورد موافقت قرار دهند و كمترين مخالفت با اسلاف را از همه حيث ممنوع ميشمارند با آنكه ميدانند كه سلف نسبت بمتقدمين خود در بسيارى از موارد مخالفت كرده و بر كلام آنان اعتراض روا داشتهاند و از تصريح اين مسائل هم خوددارى ننمودهاند و اگر مخالفت سلف دور از صواب باشد آنان نيز در اعتراض بر متقدمين خود مقدوحاند . دستهيى ديگر هم طريق تفريط پيموده و از اعتراضات ناوارد بر علماء بزرگ و حكماء نامآور خوددارى ننمودهاند و چنين مىپندارند كه اگر با اين بزرگان خلاف ورزند در سلك آنان منخرط خواهند شد در صورتى كه از اين مخالفتها تنها بىخردى و نادانى و نقصان آنان ثابت و مدلل شده است . ليكن من كه از عيب اين هر دو انديشه آگاهم از افراط و تفريط انصراف جسته و حد وسط را اختيار كردهام يعنى اگر توانستم قولى را از ميان اقوال برگزينم و آن را تلخيص و تحرير و اثبات كنم ، بر مقتضاى آن رفته ، و اگرنه وجه اشكال را ذكر كرده ، و اصولى را كه خداوند بر من آشكار ساخته و پيش از من كسى درنيافته بود ، بيان نمودهام . بنابراين كتاب مباحث المشرقية متضمن تمام مسائلى است كه پيش از من آوردهاند و مطالب بسيارى در اصول كلى و قواعد حقيقى و نكتههاى علمى و اسرار حكمى و سوألات و اعتراضات وارد و جوابهاى لائح و واضحى دربارهء آنها زائد بر پيشينيان دارد . مباحث المشرقيه را امام فخر بر سه قسمت كرد كه قسمت اول در مبحث وجود ،
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٠٧