تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مىدارد كه اين فلسفه متكى است بر سخنان حكمايى كه پيش از ارسطو ميزيسته و در سخن خود علاوه بر بحث بذوق توجه داشته‌اند ، خاصه افلاطون و استاد او سقراط ، و چون فلسفهء افلاطون متأثر از فلسفهء ايران و يا نزديك بدان بود ، شيخ اشراق توجه باقوال حكماى ايرانى و استفادهء از حكمت « شرق » را نيز لازم شمرد و در اين امر نه تنها از حكماى ايرانى متأثر شد بلكه از افكار بودا نيز در او آثار روشن و آشكارى برجاى ماند « 1 » و در كتاب خود بديگر حكماء مشرق و خاصه حكماء ايرانى و نظريهء نور و ظلمت آنان بسيار اشاره مىكند . ورود در فلسفهء شيخ اشراق و شرح آن فرصت بسيار ميخواهد به حدى كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد و جاى آن كتبى است كه در تاريخ فلسفه نوشته شود . در اينجا ذكر يك نكته كه در سطور پيشين نيز به آن اشاره شده است لازم به نظر ميرسد و آن استفادهء بسيار سهروردى است از حكماى قديم ايران كه حكمت آنان بيشتر جنبهء ذوقى داشت تا بحث و نظر . در اين مورد استفاده‌يى كه سهروردى از اصطلاحات ايرانى كرده قابل توجه است : اين گونه اصطلاحات او بيشتر در قسمت مابعد الطبيعه ديده مىشود . براى آنكه در اين مورد اندكى بيشتر غور كرده باشيم خلاصه‌يى از نظريهء اين فيلسوف را در سلسلهء اشراقات نورى و ظهورات وجودى و ترتّب و تنزل آنها ذكر مى كنيم . وى ميگويد : در صبح ازل ظهور و در فوق سلسلهء وجود ، نور الانوار قرار دارد ، نور غنى بالذات و قيوم مطلقى كه وجود هر موجودى بوجود اتم و اكمل ، و ظهور هر ظاهرى بظهور اعلى و اشرف ، و حضور هر حاضرى بحضور اشد و اقهر اوست . نخستين فائض از سرچشمهء فيض نور الانوار نور قاهر و حقيقت بسيطى است كه نور الاقرب يا النور العظيم يا « بهمن » نام دارد . اين بهمن همان « وهومن » « 2 » يكى از امشاسپندان مزديسناست . ميان بهمن كه نور قاهر اقرب است با نور الانوار حجابى نيست . نور اقرب عظمت و جلال نور الانوار را مشاهده و نور الانوار بر او اشراق شعاع مىكند و ازين نسبت اصلى و اولى حاصل ميان مشاهده و اشراقست كه ذات بسيط و فرشتهء قدسى
هامش
( 1 ) - براى مثال رجوع شود به حكمة الاشراق ، از مجموعهء مذكور ص 217 ( 2 ) -Vohumana