دو قسم مىكند : ذوقيّهء كشفيّه و بحثيّهء نظريّه . مراد از علوم ذوقيهء كشفيه آن علمهاست كه مبتنى بر معاينهء معانى و مجردات از راه كشف و شهودست نه از طريق فكر و تنظيم دليل قياسى يا به كار بردن تعريف حدى و رسمى ، بلكه از راه انوار اشراقيهء متواليه .
كمتر كسى از حكماست كه به اين حكمت ذوقى رسيده باشد و اين حكمت جز براى بعضى از افراد حكماء متألّه فاضل ميسر نميشود . و از آن جمله برخى از قدماء فلاسفهاند كه زمان آنان بر ارسطو مقدم بود مانند « اغاثاذيمون » و « هرمس » و « انباذقلس » و « فيثاغورس » و « سقراط » و « افلاطون » و ديگر فيلسوفان فاضل قديم كه امتهاى مختلف بر فضل و تقدمشان گواهى دادهاند . اينان كه برشمردهايم اگرچه بيشتر بامور ذوقيه توجه ميكردهاند ، ليكن از بحث هم خالى نبودهاند بلكه آنانرا بحثها و تحريرات و اشاراتى است كه ارسطو نيز بدانها توجه داشته و گفته است حكماى كهن كه بفلسفهء واقعى آشنايى يافتهاند اگرچه در بعضى از امور طبيعى دچار اشتباه شدهاند ، ليكن در حل امور الهى كاميابى حاصل كردند .
دستهيى ديگر از اصحاب حكمت ذوقيه فلاسفهء متأخرند كه حكمت ذوقى در نزد آنان جدا ضعيف بود زيرا ارسطاطاليس آنانرا سرگرم بحث و بسط مقال در ردّ و قبول پرسشها و پاسخها و امثال اين ، كه مانع از تحصيل امور ذوقى است ، كرد بخصوص كه حبّ رياست بر اين مسائل افزوده شد . بعد از اينان همواره بحث در حكمت ذوقى افزايش مىيافت و ذوق بضعف ميگراييد تا در دورهء قريب بما بسيار كم شد . مراد شهرزورى از فلاسفهء متأخر كه حكمت ذوقى را بر اثر اشتغال بمقالات ارسطو ضعيف كردند ، حكماى نوافلاطونى اسكندريه و پيروان آنانند كه در نزديك كردن دو روش افلاطون و ارسطو كوشش بسيار كردند تا بجايى كه اين دو فيلسوف را كه در بسيارى از موارد با يكديگر مختلف بودهاند ، در بسى از مسائل به يكديگر نزديك نشان دادند ، و آيندگانى از قبيل ابو نصر فارابى را چنان باشتباه افگندند كه بتأليف كتبى در جمع بين رأى دو حكيم يونانى مبادرت كردند .
پيداست كه بر اثر توجه نوافلاطونيان ببحث و اثبات و استدلال و تقويت اين جنبه ، از توجه آنان نسبت به ذوقيات كاسته شد و همين كاهش ذوق است كه گروهى از فلاسفه را بانديشهء بازگشت بطريقهء قدما و از سرگرفتن آن روش متوجه كرد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٠٠