مشرق دربارهء نور و ظلمت كه طريقهء حكماى ايران مثل جاماسپ ، و فرشاوشتر « 1 » و بزرگمهر و آنان كه پيشتر ازين فيلسوفان ميزيستهاند ، نيز استفاده شد . و اين غير از طريقهء مجوس و مانى و جز از مسائلى است كه بشرك منجر مىشود .
آنگاه شيخ اشراق بتقسيم فلاسفه به « متألّهين » و « باحثين » و آنان كه در ميانهء اين دو دسته واقعند ، ميپردازد و خلافت خداوند را در زمين خاص كسانى ميداند كه متوغل در تألّهاند و از بحث در آنان اثرى و خبرى نيست . شيخ اشراق رياست واقعى را خاص اين دسته ميداند و ميگويد مراد من از رياست ، چيرگى بر خلق نيست بلكه ممكن است امام متألّه ظاهرا مكشوف و مستولى باشد و يا پوشيده و پنهان ، و اين همانست كه مردم او را « قطب » مينامند . رياست از آن قطب است اگرچه در غايت گمنامى باشد ولى اگر امور سياست در دست او افتد عهد و زمانه « نورى » خواهد بود و اگر رياست دوران از دست او بيرون باشد ظلمات غلبه خواهد داشت . بهترين طالبان فلسفه عبارتند از : طالب تألّه و بحث و بعد ازو طالب تألّه و بعد ازو طالب بحث .
شيخ اشراق مدعى است كه كتاب حكمة الاشراق خود را براى طالبان تألّه و بحث نوشته و گفته است كه اين كتاب براى باحثى كه در دنبال تألّه نيست فراهم نيامده و ما در اين كتاب جز با مجتهد متألّه يا طالب تأله سخن نمىگوييم و كمترين درجهء خوانندهء اين كتاب بايد آن باشد كه بارقهء الهى در او راه يافته و ورود اين بارقه براى او ملكه شده باشد و غير از چنين كسى هيچكس از آن سودى نخواهد برد و آنكس كه تنها ببحث نظر دارد بايد بطريقهء مشائين مراجعه كند زيرا آن طريقه براى بحث تنها استوار و خوبست . ما هم با او دربارهء قواعد اشراقيه بحثى نداريم زيرا كار اشراقيون بنظام نمىآيد مگر با سوانح نوريه « 2 » .
آنچه از شهرزورى و شيخ اشراق دربارهء اين مبانى اوليهء حكمت اشراق نقل كردهايم ، نظر حكيم مقتول را دربارهء اين طريقه روشن مىكند و معلوم
هامش
( 1 ) - مراد فرش اوشترFrasaostraفيلسوف ايرانيست كه نام او در اوستا آمده است رجوع شود به ص 530 و 537 از حماسهسرايى در ايران چاپ دوم .
( 2 ) - حكمة الاشراق ، از : مجموعهء دوم مصنفات شيخ اشراق . چاپ تهران ، 1331 ص 9 - 13 نقل باختصار و التقاط .