تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
تحكيم مبانى اين فلسفه سهم عمده با امونيوس و فلوطينوس و فرفوريوس بوده است كه فلسفهء نوافلاطونى را بكمال رسانيدند . بعد از آن دسته بزرگترين فيلسوف نوافلاطونى در قرن چهارم ميلادى ايامبليخس « 1 » ( م . 330 يا 333 ميلادى ) است كه معتقد بحصول علم از طريق كشف و شهود بوده است . فلسفهء نوافلاطونيان در عهد خسرو انوشروان ( 531 - 579 م . ) بر اثر مهاجرت عده‌يى از فلاسفهء مدرسهء آتن كه ابرقلس « 2 » فيلسوف نوافلاطونى قرن پنجم ميلادى ايجاد كرده بود ، و دربارهء آنان قبلا سخن گفته‌ايم « 3 » ، در ايران پراگنده شد . ترجمه‌هايى كه در حوزهء علمى بغداد از آثار افلاطون و نوافلاطونيان به عربى صورت گرفت وسيلهء جديدى براى رواج فلسفهء نوافلاطونى و اشراقى در ممالك اسلامى خاصه ايران گرديد و همين ميراثست كه بعده‌يى از متفكران خاصه شهاب الدين سهروردى رسيد . اما اين فيلسوف تنها از افلاطون و پيروان طريقهء او متأثر نبود بلكه چنان كه خود بارها اشاره كرده است ، و از بيشتر موارد آثار او برميآيد ، از فلسفهء متداول در ايران خاصه فلسفهء متمايل بعرفان كه در طريقت زردشت ديده مىشود ، نيز استفاده كرد ، و اين طريقه همانست كه سهروردى در آثار خود از آن به طريقهء خسروانى تعبير مىكند . شهاب الدين در اين امر مبتكر نبوده است بلكه نخستين استاد اشراقى او افلاطون هم در آكادميا نسبت باقوال زردشت اظهار رغبت و تمايل ميكرد . شاگرد شيخ اشراق يعنى شمس الدين محمد شهرزورى صاحب كتاب تاريخ الحكما در مقدمه‌يى كه بر كتاب حكمة الاشراق سهروردى نوشته شرحى مفصل در اين باب آورده است و ما خلاصه و فحواى آن را ، آنچه در بحث خود سودمند ميدانيم ، در اينجا نقل مىكنيم . وى سعادت را منوط بعلوم حقيقيه ميداند و علوم حقيقى را بر
هامش
( 1 ) -Jamblichos( 2 ) -Proklos de Byzantion( 3 ) - رجوع شود به ج 1 از تاريخ ادبيات در ايران چاپ دوم ص 100 - 101
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 299 | ذبيح الله صفا