* * *
مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * ازين آيين بىدينان پشيمانى پشيمانى . . .
بميريد از چنين جانى كازو كفر و هوا خيزد * ازيرا در چنان جانها فرونايد مسلمانى
شراب حكمت شرعى خوريد اندر حريم دين * كه محرومند ازين عشرت هوسگويان يونانى . . .
برون كن طوق عقلانى بسوى ذوق ايمان شو * چه باشد حكمت يونان بپيش ذوق ايمانى . . .
حملات شاعر ديگرى كه در آخر اين عهد علم سيادت و پيشوايى شاعران برافراشته بود ، بر فيلسوفان بسيار سختتر است . وى خاقانى است كه نه تنها فلاسفه را بتيغ زبان ميآزرد و آنانرا بىدين و مهوّس مىدانست ، بلكه اهل كلام و جدل را هم از آن جهت كه ريزهخواران خوان حكمت بودهاند ، از اين باب سرزنش ميكرد و آنانرا بآميختن دين عرب با فلسفهء يونان متهم ميداشت . از سخنان اوست :
چشم بر پردهء امل منهيد * جرم بر كردهء ازل منهيد . . .
اى امامان و عالمان اجل * هاء جهل از بر اجل منهيد « 1 »
علم تعطيل « 2 » مشنويد از غير * سرّ توحيد را خلل منهيد
فلسفه در سخن مياميزيد * وآنگهى نام آن جدل منهيد
وحل گمرهيست بر سر راه * اى سران پاى در وحل منهيد
رَحَل « 3 » زندقه جهان بگرفت * گوش همت بر اين رحل منهيد
نقد هر فلسفى كم از فلسى است * فلس در كيسهء عمل منهيد
دين بتيغ حق از فَشَل « 4 » رسته است * باز بنيادش از فشل منهيد
هامش
( 1 ) - چون هاء جهل را به اجل دهيم اجهل خواهد شد .
( 2 ) - مراد فلسفه است
( 3 ) - رحل : آواى درا
( 4 ) - فشل : سستى