تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
* * *
مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * ازين آيين بىدينان پشيمانى پشيمانى . . . بميريد از چنين جانى كازو كفر و هوا خيزد * ازيرا در چنان جانها فرونايد مسلمانى شراب حكمت شرعى خوريد اندر حريم دين * كه محرومند ازين عشرت هوس‌گويان يونانى . . . برون كن طوق عقلانى بسوى ذوق ايمان شو * چه باشد حكمت يونان بپيش ذوق ايمانى . . .
حملات شاعر ديگرى كه در آخر اين عهد علم سيادت و پيشوايى شاعران برافراشته بود ، بر فيلسوفان بسيار سخت‌تر است . وى خاقانى است كه نه تنها فلاسفه را بتيغ زبان ميآزرد و آنانرا بىدين و مهوّس مىدانست ، بلكه اهل كلام و جدل را هم از آن جهت كه ريزه‌خواران خوان حكمت بوده‌اند ، از اين باب سرزنش ميكرد و آنانرا بآميختن دين عرب با فلسفهء يونان متهم ميداشت . از سخنان اوست :
چشم بر پردهء امل منهيد * جرم بر كردهء ازل منهيد . . . اى امامان و عالمان اجل * هاء جهل از بر اجل منهيد « 1 » علم تعطيل « 2 » مشنويد از غير * سرّ توحيد را خلل منهيد فلسفه در سخن مياميزيد * وآنگهى نام آن جدل منهيد وحل گمرهيست بر سر راه * اى سران پاى در وحل منهيد رَحَل « 3 » زندقه جهان بگرفت * گوش همت بر اين رحل منهيد نقد هر فلسفى كم از فلسى است * فلس در كيسهء عمل منهيد دين بتيغ حق از فَشَل « 4 » رسته است * باز بنيادش از فشل منهيد
هامش
( 1 ) - چون هاء جهل را به اجل دهيم اجهل خواهد شد . ( 2 ) - مراد فلسفه است ( 3 ) - رحل : آواى درا ( 4 ) - فشل : سستى