انديشههاى علمى در تصورات و خيالات شعرى خود استفاده ميكردهاند ، دستهيى ديگر بشدت فلاسفه و حكما را در آثار خود مورد سرزنش و عتاب قرار ميداده و با آنان از در جدال و ستيز درمىآمدهاند .
شاعرانى كه اين روش تند را پيش گرفته بودند تحت . تأثير افكار زمان قرار داشتند و مخالفتهاى شديد علماى دينى با فيلسوفان آنانرا متأثر ساخته بود . در حقيقت برآوردن اين نغمات مخالف نتيجهء اعتقادات دينى شاعران و تصور الحاد در فلاسفه و حكما بوده است . اينان علوم اوائل و حكمت يونان را وسيلهء گمراهى ميشمرده و راه صلاح و فلاح را فقط اعتصام بحبل اللّه و توسل بعروة الوثقاى قرآن ميدانسته و از اينكه گروهى از مسلمين دين اسلام را مشوب بكفريات يونانى كردهاند سخت اندوهناك بودهاند .
سنائى غزنوى اعتقاد بعقيدهء اهل يونان را نتيجهء معطل گذاشتن دين مىپنداشته و فلسفه خواندن را دور از عاقلى ميشمرده و پيروان ارسطو و افلاطون را به ترك مقالات « هوسگويان يونانى » دعوت مىكرده و عقل را در خواندن و دانستن قرآن ميدانسته است .
ابيات ذيل معرّف و مبين همين افكار است :
شرط مردان نيست در دل عشق جانان داشتن * پس دل اندر بند وصل و قيد هجران داشتن . . .
تا كى از كاهل نمازى اى حكيم زشتخوى * همچو دونان اعتقاد اهل يونان داشتن
صدق بو بكرى و حذق حيدرى كردن رها * پس دل اندر زهرهء فرعون و هامان داشتن
عقل نبود فلسفه خواندن ز بهر كاملى * عقل چبود جان نُبى خواه و نُبى خوان داشتن
دين و ملت نىّ و بر جان نقش حكمت دوختن * نوح و كشتى نىّ و در دل عشق طوفان داشتن