تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مايل شدم و قلب من از مخالفتى كه در آنها با معتقدات دينيم وجود داشت ، ناراحت بود و دانستم كه ابطال آن با علم كلام ميسر است . پس بتعلّم آن علم مشغول شدم و بيشتر غرض من از آن اطلاع از فساد شبهه‌هاى فلاسفه در مخالفت با حق بود . در آن علم هم بعقائدى از ابن سينا بازخوردم و از اين راه بتصفّح آثار او و تحقيق مطالب آنها رغبت يافتم تا بتوانم از روى حقيقت و بصيرت با گفتارهاى آنان معارضه و شبهات آن قوم را نقض كنم و چون خداوند جلّ جلاله از صدق همت و خلوص نيت من در قصدى كه داشتم آگاه شد ، درهايى را كه بر پيشينيان بسته بود ، بر من بگشود تا آنجا كه توانستم بر ابن سينا در مسائلى خرده گيرم كه بخاطر هيچكس راه نيافته است و آن در بسيارى از مواضع علم منطق بود . پس در اين باب رساله‌يى بنام « التوطئة للتخطئة » تأليف كردم و نيز به تخطئهء ابن سينا در مسائلى از اصول دين همت گماشتم و از آن جمله در اين كتاب مسائلى را كه مربوط باثبات حدوث عالم و اثبات شبهه‌هاى فلاسفه در اين بابست ، آورده‌ام و بعد از فراغ از اين كتاب ان شاء اللّه به تحرير كتاب « التنبيه على تمويهات كتاب التنبيهات » خواهم پرداخت و پس از آن بساير كتب او و ابطال جميع آراء خلاف حق وى متوجه خواهم شد . ابن غيلان در مورد ديگرى از كتاب خود ابن سينا را از جملهء باطنيه ميشمارد و در اين دعوى بقول ابو عبيد جوزجانى شاگرد شيخ استناد ميجويد و ميگويد : دعات باطنيه همه از ابناء مجوس بوده‌اند كه تظاهر باسلام ميكردند ليكن در باطن با آن دشمنى داشتند و در تباهى آن سعى مينمودند و ازينروى خود را بفلاسفه مىبستند و كتب و اقاويل آنان را ميان مسلمانان مىپراگندند . مذهب باطنيه هيچگاه مانند عهد ديالمه آشكارا نشد و اين خود بدست ابن سينا بود كه چنان كه ابو عبيد گفته است پدرش مذهب باطنى داشت و به همين سبب خبث طينت و سوء عقيدتى كه از پدر به ارث برده بود ويرا بر آن داشت تا به تحصيل علوم فلسفه توجه بسيار كند و به يارى ذكاوت خداداد آن را به خوبى فراگيرد و بر نظم و ترتيب آن به قوت طبع و انديشه بيفزايد و كتب مفصل و متوسط و كوتاه دربارهء آن بنگارد و رسالات بسيارى بنويسد كه در همهء آنها مقالات