تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
حرم كعبه كاز هُبَل شد پاك * باز هم در حرم هبل « 1 » منهيد مشنى اطفال نو تعلّم را * لوح ادبار در بغل منهيد مركب دين كه زادهء عربست * داغ يونانش بر كفل منهيد قفل اسطورهء ارسطو را * بر در احسن الملل منهيد نقش فرسودهء فلاطُن را * بر طراز بهين حُلل منهيد علم دين علم كفر مشماريد * هِرَمان همبر قلل منهيد چشم شرع از شماست ناخنه‌دار * بر سر ناخنه سبل « 2 » منهيد فلسفى مرد دين مپنداريد * حيز را جفت سام يل منهيد فرض ورزيد و سنت آموزيد * عذر ناكردن از كسل منهيد از شما نحس ميشوند اين قوم * تهمت نحس بر زحل منهيد گل علم اعتقاد خاقانيست * خارش از جهل مستدل منهيد افضل ارزين فضولها راند * نام افضل بجز اضل منهيد
* * *
فلسفى گرچه نيست امير النحل * همچو زنبور نامسلمانست . . . دَرِ زنبور كافر از چه زنى * كه چو دار السلاحِ پيكانست نحل را از نهال باغ خرد * ور مشبك نعيم الوانست خان زنبور كلبهء قصاب * كلبهء نحل صحن بستانست فلسفى دين مباش خاقانى * كه صلاح مجوس به ز آنست اين چو طوطى بود مهوّس و آن * چون خروسى كه طبعش احسانست
* * *
جدلى فلسفى است خاقانى * تا بفلسى نگيرى احكامش فلسفه در جدل كند پنهان * وآنگهى فقه برنهد نامش مس بدعت بزر بيالايد * پس فروشد بنقرهء خامش . . .
هامش
( 1 ) - هبل : نام بتى است در جاهليت . ( 2 ) - سبل : موى چشم ؛ پرده‌يى كه بر چشم پديد آيد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 291 | ذبيح الله صفا