حرم كعبه كاز هُبَل شد پاك * باز هم در حرم هبل « 1 » منهيد
مشنى اطفال نو تعلّم را * لوح ادبار در بغل منهيد
مركب دين كه زادهء عربست * داغ يونانش بر كفل منهيد
قفل اسطورهء ارسطو را * بر در احسن الملل منهيد
نقش فرسودهء فلاطُن را * بر طراز بهين حُلل منهيد
علم دين علم كفر مشماريد * هِرَمان همبر قلل منهيد
چشم شرع از شماست ناخنهدار * بر سر ناخنه سبل « 2 » منهيد
فلسفى مرد دين مپنداريد * حيز را جفت سام يل منهيد
فرض ورزيد و سنت آموزيد * عذر ناكردن از كسل منهيد
از شما نحس ميشوند اين قوم * تهمت نحس بر زحل منهيد
گل علم اعتقاد خاقانيست * خارش از جهل مستدل منهيد
افضل ارزين فضولها راند * نام افضل بجز اضل منهيد
* * *
فلسفى گرچه نيست امير النحل * همچو زنبور نامسلمانست . . .
دَرِ زنبور كافر از چه زنى * كه چو دار السلاحِ پيكانست
نحل را از نهال باغ خرد * ور مشبك نعيم الوانست
خان زنبور كلبهء قصاب * كلبهء نحل صحن بستانست
فلسفى دين مباش خاقانى * كه صلاح مجوس به ز آنست
اين چو طوطى بود مهوّس و آن * چون خروسى كه طبعش احسانست
* * *
جدلى فلسفى است خاقانى * تا بفلسى نگيرى احكامش
فلسفه در جدل كند پنهان * وآنگهى فقه برنهد نامش
مس بدعت بزر بيالايد * پس فروشد بنقرهء خامش . . .
هامش
( 1 ) - هبل : نام بتى است در جاهليت .
( 2 ) - سبل : موى چشم ؛ پردهيى كه بر چشم پديد آيد