مخالف اسلام را بىهيچگونه مبالات آورد ، و آن كتب را بنامهاى نيكو مانند شفا و نجات و هدايه و تنبيهات و معاد و حكومة موسوم گردانيد و على رؤس الاشهاد بتدريس آنها پرداخت و چون با اين هوش و قريحهء سرشار نيكو عبارت بود و در تمويه و تلبيس قدرت داشت ، اين آثار خوش عبارت وى بسبب حرمت و نعمتى كه داشت و شاگردانى كه دربارهء او غلو و مبالغه ميكردند ، بسرعت رواج يافت و كار مبالغه دربارهء او بجايى كشيد كه بوى كارهايى خارج از وسع بشر نسبت دادند و بدين علت قدر و مرتبهيى عظيم يافت و مقامى بلند در دلهاى خواص و عوام بدست آورد و به همين سبب هركس كه با او از در مخالفت درآمد در زمرهء عقلا شمرده نشد . اينست كه من در وارسى كلام او و تتبع وجوه غلط وى حريص شدم تا جماعت غلاة را از غلوى كه در حق او مىكنند فرود آرم و هركس كه كلام فلاسفه خاصه ابن سينا او را گمراه كرده باشد به علت الفاظ فريبنده و اخبار دروغين آنهاست و اينان با رجوع به حق و وقوف بر معانى و كشف حقائق ممكن است متنبه بشوند تا مگر خداوند تعالى دلشان را آگاه سازد .
پس تنبيه آنان واجب و سودمند است .
اين بود خلاصهيى از گفتار ابن غيلان دربارهء مردى كه بعقيدهء او باطنى و باطنىزاده بود و كفر و الحاد و زندقهء وى آشكار و سخنان دروغ و فريبنده و گمراه كنندهاش مايهء گمراهى خلق و دور شدن آنان از راه حق و حقيقت بود !
در نيمهء دوم قرن ششم يكى از قويترين مخالفان ابن سينا سرگرم كار بود . وى امام فخر الدين محمد بن عمر الرازى ( م . 606 ) است . امام فخر در رد ابن سينا طريقهء كسانى را كه پيش ازو به آن استاد تاخته بودند تعقيب نكرد بلكه او مانند شهرستانى براى مخالفت با پسر سينا بيشتر از راه استدلالات عقلى و فلسفى درآمد و برد و ايراد منطقى نسبت بابن سينا پرداخت و در كتبى از قبيل محصل افكار المتقدمين و مباحث المشرقية و شرح اشارات بر آن استاد تاخت و ايرادات اين حكيم مشكّك است كه بوسيلهء خواجه نصير الدين طوسى در قرن هفتم رد شد .
شعر و فلسفه
در همان حال كه بسيارى از شاعران اين دوره مضامين شاعرانهء خود را بر افكار فلسفى و علمى استوار ميساخته و از