براى تأويل بعضى الفاظ دينى از قبيل وحى و لوح و قلم از فلاسفهء قديم انفراد جسته است مورد سرزنش قرار داده « 1 » و در كتاب تفسير مابعد الطبيعة بارها بر او تاخته و او را بپيروى از اشاعره متهم داشته و در بسيارى موارد بخطا و غلط منسوب كرده است .
يك جا ميگويد « 2 » ابن سينا با مقام خاص خود در حكمت ميگويد ممكن است انسان از خاك پديد آمده باشد چنان كه موش ، و اگر واقعا به اين اصل اعتقاد داشته و آن را براى موافقت با اهل زمان نگفته باشد ، اين فكر در نتيجهء آشنايى او با عقايد اشعريه پيدا شده و او را بر ايراد نظاير اين اقوال كه شمارش همهء آنها سخن را بدرازا مىكشاند ، واداشته است . » جاى ديگر گفته است « 3 » « ابن سينا در اينكه گويد واحد و موجود دلالت بر صفات زائد بر ذات شئ دارد ، مرتكب خطاى بزرگى گشته است و عجب ازين مرد است كه چگونه به اين غلط دچار شد با آنكه از متكلمين اشعريه ، كه علم الهى خود را با كلام آنان درآميخته است ، مىشنيد كه مىگويند از صفات بعضى غير معنوى و غير نفسيه هستند و نيز ميگويند كه واحد و موجود هر دو بذات موصوف بدانها را جعند و صفاتى دالّ بر امر زائد بر ذات نمىباشند ، مانند سفيدى و سياهى در سفيد و سياه ، و علم و حيات در عالم و حىّ .
و اين مرد براى اثبات مذهب خود چنين احتجاج كرده است كه اگر واحد و موجود دلالت بر معنى واحدى مىكردند قول ما در « الموجود واحد » بيهوده و بمنزلهء سخن ما بود بر اينكه « الموجود موجود » . . . و اين مرد در چند امر دچار اشتباه شده است و از آن جمله آنكه اسم واحد را از اسامى مشتق دانسته و گفته است كه اين اسماء دلالت بر عرض و جوهر مىكنند ، و نيز از آن جمله است كه پنداشت اسم واحد دلالت بر معنايى غير قابل انقسام در شئ مىكند و اين معنى غير از طبيعت است ، و از آن جمله است گمان او بر اينكه واحد كه مقول بر جميع مقولاتست همان واحد است كه مبداء عدد است و عدد عرض ، و بدين ترتيب معتقد شده است كه اسم واحد در موجودات
هامش
( 1 ) - تهافت التهافت ص 500 - 501
( 2 ) - تفسير مابعد الطبيعه چاپ بيروت ص 46 - 47
( 3 ) - ايضا ص 313 - 314