تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
كه اخبار دربارهء آنها متواتر است بحثى نكرده است مانند زنده كردن مردگان و معالجهء كور و ابرص و اژدها كردن عصا و شقّ قمر و امثال آنها و اين تغافل را نتيجهء فساد عقيدهء آن استاد ميداند . به همين سبب و بوسوسهء اين خيالات ، ابن غيلان تصور مىكند كه حكما به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و از تصديق رسل و انقياد شرايع امتناع ميورزند . وى نيز مانند غزالى اشتغال بعلوم حكمى مانند حساب و هندسه و طب و نجوم و مابعد الطبيعه و حتى كلام را وسيلهء كفر و ضلالت ميشمارد و بيمى سخت دارد ازينكه شيوع كتب فلاسفه و اقاويل آنان در ميان مسلمانان بفساد عامّ مؤمنين منتهى شود و به همين سبب در قطع ريشهء آن علوم ميكوشد . هنگام اثبات حدوث عالم ميگويد : « يبطل بثبوت حدوث العالم معظم ضلالات الفلاسفة و جهالاتهم . . . » و از جملهء ضلالات فلاسفه يكى اعتقاد آنان را بقدم عالم ميداند و ديگر قول متقدمين فلاسفه بر اينكه خدا جز بذات خود علم ندارد و قول متأخرين آنان بر اينكه بارى تعالى تنها بر كلياتى كه جز در اعيان وجود ندارد ، عالم است . و ديگر انكار حشر و نشر و جميع آنچه انبيا در اين‌باره وعده و وعيد داده‌اند از قبيل جنت و نار و ثواب و عقاب و ديگر انكار نزول وحى از خداى تعالى بر فردى از افراد بشر بوسيلهء ملك . سخنان ابن غيلان در تخطئهء فلاسفهء طولانى و تشنيعات او سخت است و من در اينجا فرصت نقل يا تحليل همهء آنها را ندارم و باز هنگام ذكر مخالفان ابن سينا در اين دوره بعضى از سخنان او را خواهم آورد و اينك ميپردازم ببيان عقيدهء يكى ديگر از متكلمين اواخر قرن ششم دربارهء فلاسفه و تكفير آنان و او امام ابى الفرج ابن الجوزى البغدادى ( م . 597 ) است كه حملات شديد متشرعين را بفلاسفه خوب نشان داده است . وى ميگويد ابليس در فريفتن فيلسوفان از اينراه قدرت يافته است كه آنان بآراء و عقول خود بسنده كرده‌اند و بمقتضاى گمان خود سخن گفتند بىآنكه بانبيا التفاتى كنند مثلا صانع را منكر شدند و اكثر آنان علت قديم براى عالم اثبات كردند و بقدم