دربارهء مخالفتهاى شديد علماى دين با علوم مختلف عقلى از قبيل هندسه و نجوم و هيئت و منطق از روزگاران نخست تا قرن ششم و هفتم در اينجا فرصت بحث ندارم و سعى من در اين موارد آنست كه بيشتر از اظهارات مؤلفان قرن پنجم و ششم و اوايل قرن هفتم استفاده كنم و به اين سبب خوانندهء اين سطور را به صحايف 144 - 148 از كتاب تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تأليف مسوّد اين اوراق راهبرى ميكنم .
در غالب كتب دينى عهد مورد مطالعهء ما فلسفه و شعب آن بمنزلهء كفر و الحاد و فلاسفه دشمنان توحيد دانسته شدهاند . حتى صوفيه نيز كه ابن الجوزى آنانرا در شمار فريبخوردگان اهريمن ميدانست ، در رد فلاسفه و حكما كتاب مينوشتند و از آن جمله است كتابى كه شيخ شهاب الدين عمر سهروردى ( م . 632 ) نوشته است بنام « رشف النصايح الايمانيّة و كشف الفضايح اليونانيّة » . سهروردى اين كتاب را براى تنبّه برخى از جوانان نوشت كه « بفلسفه كه با دين سازگار نيست اشتغال ميورزند » و در نگارش آن از احاديثى كه بخاطر داشته يا از مسانيد گرد آورده بود ، استفاده برده و قواعد علوم يونانى را با آيه و خبر ابطال كرده و اشتغال ابن سينا را بتأليف كتاب شفا وسيلهء تغافل او از پيروى پيامبر دانسته و فيلسوفان را كافرانى تقليدى معرفى نموده است « 1 » .
از بزرگترين كسانى كه در آغاز دورهء مورد بحث ما بپيروى از سلف با حكما و فلاسفه درافتاد حجة الاسلام محمد بن محمد غزالى طوسى ( م . 505 ) است . وى با همهء علوم حكمى از در عناد درآمد . مثلا دربارهء رياضى معتقد است كه دو آفت از آن منبعث ميگردد و آنچنانست كه هركس در آن نظر كند از نكات دقيق و براهين و دلايل آن بعجب ميافتد و بسبب اين اعجاب نظر خوب بفلاسفه پيدا مىكند و مىپندارد كه همهء علوم آنان در وضوح و استوارى برهان مانند اين علم رياضى است ، آنگاه بتقليد آن قوم طريق كفر ميسپارد و ميگويد اگر دين حق بود با همهء تدقيق اين قوم كه در علم رياضى دارند از نظر ايشان نهان نمىماند . . . « 2 » غزالى در كتاب فاتحة العلوم « 3 »
هامش
( 1 ) - فهرست كتابخانهء دانشگاه ج 3 بخش 1 تأليف آقاى دانشپژوه ص 448 - 449
( 2 ) - المنقذ من الضلال ص 9
( 3 ) - چاپ مصر سال 1322 ص 56