باز بر همين منوال نظر در علم اقليدس و المجسطى و دقايق حساب و هندسه را ممنوع و محظور ميداند زيرا به نظر او اينها از مقدمات علوم اوائل است كه مذاهب فاسدى در پى دارد و علوم طبيعى را نيز مذموم ميدارد و ميگويد در طبيعيات حق آلوده بباطل و صواب مشتبه با خطاست « 1 » . دربارهء حكمت خاص غزالى نظرهاى غائى خود را در كتاب المنقذ من الضلال و در كتاب تهافت الفلاسفة آورده و گفته است كه بيشتر مسائل فلسفه تخيلات واهى و سست است و در الهيات همهء افكار فلاسفه مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و فارابى و ابن سينا بىبنياد و اشتباه است .
در تهافت الفلاسفة مطالب حكما و جهل و بدعت آنان را در هفده مسأله اثبات كرده و در سه مسأله تكفيرشان نموده است .
مسائل سهگانهيى كه علت تكفير فلاسفه دانسته شده اينهاست : 1 ) فلاسفه ميگويند علم خداوند بر كليات است نه بر جزئيات و اين مخالف نص قرآنست كه « لا يعزب عنه مثقال ذرة » 2 ) فلاسفه بمعاد جسمانى عقيده ندارند و اين هم خلاف شرع مبين و دليل كفر و عدم اعتقاد آنان بدين است 3 ) فلاسفه معتقد بقدم عالماند و اين نيز خلاف شرع است زيرا در دين عالم حادث است و خداوند آن را در اوقات و ايام معين خلق كرده .
اندكى بعد از عهد غزالى يكى از شاگردان ابو العباس لوكرى ، كه از جملهء متكلمين بنام عهد خود بوده و نسب تعليمش بابن سينا ميرسيده است با آن استاد چنان راه خلاف پيش گرفته بود كه حتى ستيزهگريهاى غزالى را نسبت به او كافى ندانسته و بغزالى از باب كوتاهى او در اين امر خرده گرفته است .
امام فريد الدين ( يا : الفريد ) عمر بن غيلان البلخى كه امام فخر رازى او را « فريد غيلانى » ناميده است از حكماى ايران در نيمهء اول قرن ششم بوده است . ابو الحسن على بن زيد بيهقى از او با تعظيم و تكريم بسيار ياد مىكند و او را « افضل حكماء الحضرة » ميخواند « 2 » و بنابر آنچه از رسالهء حدوث العالم او برميآيد « 3 » در سال 523 در نظاميهء مرو
هامش
( 1 ) - مقاصد الفلاسفة قاهره 1331 ص 3
( 2 ) - تتمة صوان الحكمة ص 156
( 3 ) - از اين رساله نسخهيى در كتابخانهء دانشگاه تهران موجود است .