مشغول تحصيل بوده است . از گفتار امام فخر رازى در كتاب مناظرات ( ص 38 ببعد ) برميآيد كه ابن غيلان يا فريد غيلانى قسمتى از عمر خود را در سمرقند ميگذرانده و فخر الدين رازى در سال 582 در شهر سمرقند بخانهء او رفته و گويا امام رسالهيى در رد او داشته است « 1 » .
ابن غيلان در فلسفه و حكمت شاگرد ابو العباس لوكرى و او شاگرد بهمنيار و او شاگرد ابن سينا بوده است و بنابراين نسب تعليم ابن غيلان به ابن سينا ميرسد . از اشارهء بيهقى دربارهء او و تكريم و تعظيمى كه دربارهء وى دارد معلوم مىشود كه ابن غيلان در عهد خود از مشاهير حكما و از كسانى است كه به حق سزاوار و مستحق نام حكيم و فيلسوف بوده است . اما اين مرد فيلسوف و فاضل گويا در نتيجهء ابتلاء به بيمارى سارى زمان خود كه مخالفت با ابن سينا و فيلسوفان مشاء بود ، در رد بعضى از عقايد آن فيلسوف مىكوشيد و رساله و كتاب در اينباره تأليف مىكرد . اين مرد كه بيهقى او را شايستهء نام حكيم و فيلسوف ميداند متكلمى است كه در رسالهء حدوث عالم راه تعصب پيش گرفته و منكر دين و اعتقاد فلاسفه شده است .
رسالهء او بر دو قسمست : قسم اول در احتجاج بر اثبات حدوث عالم و نقض كلام ابن سينا در رسالهء الحكومة فى حجج المثبتين للماضى مبداء زمانيا . قسم دوم در ابطال شبهههاى فلاسفه در اينباره و مسائل مربوط به آن . ابن غيلان مدعى است كه ابن سينا در آن رساله مسائلى آورده است كه خلاف شرع است ، وى اثبات صانع را ممكن نمىداند مگر بعد از اثبات حدوث عالم و بدين سبب كوشيده است عقيدهء ابن سينا و حكماء مشاء را در اثبات قدم عالم رد كند . و همچنين نظر ابن سينا را در اينكه پيغامبران به يارى قوهء جبلّى خود بعقل فعال اتصال مىيابند ، باطل دانسته و در بطلان آن دلايلى اقامه كرده است .
چنان كه ميدانيم ابن سينا معجزه را تنها به صورت قوهء تصرف انبيا ، به يارى عقل فعال كه مدبر امور فلك مادون قمر است ، در امور عالم توجيه مىكند ليكن ابن غيلان سخنان شيخ را در اينباره « ترّهات » ميخواند و ميگويد او دربارهء معجزات ديگرى
هامش
( 1 ) - قسمت اخير مأخوذ است از يادداشتهاى دوست فاضلم آقاى محمد تقى دانشپژوه