( م . 660 ) كه فيلسوفى شيعى و مردى مشهور در علوم عقلى بود ، آوردهاند كه آخرين سخن او در بستر احتضار اين بود كه : « صدق اللّه العظيم و كذب ابن سينا » و روايتى نظير اين را هم در باب ابو المعالى جوينى استاد غزالى نسبت باشتغال وى بعلم كلام گفتهاند « 1 » .
نه تنها فلاسفه به اين سرنوشت شوم دچار بودند ، متكلمين هم از اين نمد بىكلاه نبودهاند زيرا اينان هم فلسفه را تا حدى كه لازمهء كار آنان بود وسيلهء اثبات مقاصد قرار ميدادند . از ميان متكلمين مخصوصا معتزله بيشتر از ديگران مورد طعن و لعن و درشمار فريفتگان ابليس بودهاند . ابن جوزى از ميان آنان كسانى را از قبيل ابو على جبائى و ابو هاشم جبائى و محمد بن الهذيل العلاف و نظّام معتزلى در زمرهء اين گمراهان شمرده « 2 » و دربارهء تحريم علم كلام چنين گفته است : « گروهى از مسلمين هستند كه ابليس آنانرا از تقليد گريزان كرد و خوض در علم كلام و نظر در سخن فيلسوفان را در چشم ايشان بياراست تا به گمان خود از زمرهء عوام بيرون آيند . احوال متكلمين بر چند گونه است و كلام در اكثر آنان بشكوك و در بعض آنان بالحاد منجر شده است و فقهاء قديم اين امت از علم كلام بازايستادهاند ، نه از راه عجز بلكه بدان سبب كه ديدند تشنگى حقيقت را شفائى نمىبخشد و مرد پاكاعتقاد را از طريق صحت منحرف ميسازد .
بدين سبب از آن خوددارى كردند و خوض و تأمل را در آن ممنوع ساختند تا آنجا كه شافعى رحمه اللّه گفت اگر بندهيى بهمهء منهيات خداوند غير از شرك دچار شود بهتر از آنست كه در علم كلام نظر كند و اگر شنيدى كه كسى بگويد اسم مسمى و غيرمسمى است شهادت ده كه وى از اهل كلام است و دينى ندارد و حكم من در باب علماء كلام آنست كه آنانرا بتازيانه بزنند و در ميان عشاير و قبايل بگردانند و بگويند اين سزاى كسى است كه كتاب و سنت را رها كرد و بكلام روى آورد . احمد حنبل گفت كه اهل كلام هيچگاه روى رستگارى نخواهند ديد و همهء علماء كلام زنديقاند » « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تأليف نگارندهء اين سطور ج 1 ص 140
( 2 ) - تلبيس ابليس چاپ دوم مصر 1347 ص 83
( 3 ) - ايضا ص 82 - 83