آراء فلسفى به سختى مورد تعقيب واقع شدند و يا ناچار گرديدند كه عقايد خويش را بشدت و بيشتر از سابق با آراء اهل مذاهب بياميزند و فلسفه را در همان طريق به كار برند كه علم كلام را به كار ميبردند .
در مدارسى كه از قرن پنجم ببعد در خراسان و سپس در عراق و ديگر نواحى ممالك اسلامى ايجاد شد تعليم و تعلم علوم عقلى ممنوع بود و جز ادبيات و علوم دينى چيزى تدريس و تحصيل نمىشد و اين امر طبعا از رونق و رواج علوم عقلى و توجه طلاب علم به آنها مىكاست .
قوت صوفيه در عهد مورد مطالعهء ما نيز بلاى بزرگى براى علوم عقلى على الخصوص فلسفه و استدلال ، كه آن را براى درك حقايق كافى نمىشمردند ، گرديد و چنان كه ديدهايم اين طبقه با همهء علوم مخالف بودند و آنها را حجاب حقيقت مىپنداشتند .
با غلبهء ايوبيان و مماليك آنان در نواحى غربى اسلامى و تسلط عدهيى از غلامان و سرداران تركنژاد در بازماندهء ممالك سلجوقى ، كه هيچيك را حوصلهء فهم علوم عقلى و ترويج علم و تشويق علما نبود ، كتابخانهاى عظيم بر باد رفت و حوزههاى علم برچيده شد و علوم عقلى كه با آنهمه رونق و شكوه در تمدن اسلامى استقبال شده بود راه اندراس و انطماس گرفت .
مخالفت با علوم عقلى
از جانبى ديگر بايد متوجه بود كه علوم عقلى يا علوم اوايل و يا علوم حكمى ، كه يكچند گاه در ميان مسلمانان طرف علاقه و احترام بود ، در همان حال هم از تعرض علماء دين بر كنار نماند و مثل آنست كه تمدن اسلامى علوم عقلى را از پيش بآغوش محبت كشيد و از پشت بخنجر مخالفت و عناد بيازرد و چون ضعف و فتور در اركان آن راه داد از آغوش خود رها ساخت تا بر زمين افتد و دورهء نقاهت و احتضار را آغاز كند . اينست كه از همان آغاز كار كه منصور و جانشينان او سرگرم تشويق علما بودند فقها و متشرعين نيز با علما و فلاسفه مخالفت آغاز كردند و حتى مأمون خليفه را از باب دوستدارى علم و علما متهم بزندقه نمودند « 1 » و محمد بن عبد الملك الزيات از باب علاقهيى كه بعلوم و
هامش
( 1 ) - الفهرست چاپ مصر ص 473