شكست دهند ، يعنى از اوايل قرن چهارم ببعد ؛ و يا اگر بخواهيم بيشتر در مقدمات اين شكست تعمق كنيم ، از اواسط قرن سوم و دورهء خلافت المتوكل على اللّه ( 232 - 247 ) .
علت اين صعود در مدارج زمان و رسيدن باواخر نيمهء اول قرن سوم براى تعيين تاريخ شروع انحطاط علوم و افكار در ممالك اسلامى آنست كه از دورهء المتوكل على اللّه كه ميلى عظيم نسبت باهل سنت و حديث داشت ، مخالفت با اهل نظر آغاز شد ، مسعودى گويد : « متوكل با عقيدت مأمون و معتصم و واثق مخالفت كرد و جدل و مناظرهء در آراء را ممنوع ساخت و هركه را بدين كار دست زد مجازات نمود و امر بتقليد داد و روايت و حديث را آشكار كرد . . . » « 1 » و باز گفته است كه : چون خلافت بالمتوكل رسيد امر به ترك نظر و مباحثه در جدل و ترك اعتقاداتى كه در ايام معتصم و واثق بر آن بودند ، كرد و مردم را بتسليم و تقليد فرمان داد و شيوخ محدثين را بتحديث و اظهار سنت و جماعت خواند » « 2 » . سختگيرى نسبت بمعتزله كه اهل بحث و نظر و استدلال بودند ، از اين هنگام شروع شد و اندكاندك بنهايت شدت رسيد چنان كه اگر پناهگاههاى امنى براى اين فرقه در ظلّ حكومتهاى بويهى و سامانى تشكيل نميشد ، بيم فناى آنان در قرن چهارم و پنجم ميرفت . اتفاق را غلبهء عنصر ترك بر دستگاه خلافت ، كه بنياد آن در عهد خلافت المعتصم گذاشته شده بود ، نيز بدين امر يارى كرد و سادگى ذهن و تعصب ذاتى اين قوم ، باهل سنت و حديث و فقها و مردم متعصب و عامه فرصت نيكويى براى آزار صاحبنظران و فيلسوفان و عاقلان قوم داد . سختگيرى نسبت باهل ذمه نيز كه غالب آنان ، خاصه مسيحيان دوستداران و حاملان علوم اوائل بودند ، از همين روزگار شروع شد و المتوكل فرمانهاى سخت نسبت به آنان مانند دوختن غيار و داشتن عمامه هاى عسلىرنگ و نظاير آن داد « 3 » . اين اعمال متعصبانه همه فرصتهاى مناسبى براى اهل سنت و حديث و فقها و محدثين متعصبى مانند احمد بن حنبل در آزار مخالفان خود ،
هامش
( 1 ) - مروج الذهب چاپ مصر ج 4 ص 246
( 2 ) - مروج الذهب ص 73
( 3 ) - ظهر الاسلام تأليف مرحوم احمد امين ص 43