تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤

علم تفسير

علم تفسير در عهد مورد مطالعهء ما چه در نزد علماى سنت و چه در ميان دانشمندان شيعه بكمال ترقى نائل شد . علماى بزرگ شيعه كه در اين عهد با موفقيت تام در عده‌يى از بلاد اسلام سرگرم تعليم همكيشان خود بودند ، و از توجه بتأليف كتب در علوم مختلف غفلت نداشتند ، بعلم تفسير بنابر رأى پيشروان مذهب خود ، توجه كلى مبذول مينمودند و كتب بزرگى در اين فن به فارسى يا عربى مينوشتند . تفاسير عامه و خاصهء اين عهد عموما در مسائل مختلف از قبيل بحث در موارد اعجاز قرآن ، بحثهاى فلسفى و عرفانى ، تفسير احكام قرآن ، بحث در موارد فصاحت ، قصص قرآن و بحث در متشابهات و ناسخات و منسوخات قرآن و امثال آنها بوده است ، و بدين ترتيب ملاحظه مىشود كه علماى دينى در اين عهد تا بچه حد در علم تفسير پيش رفته‌اند . موضوع ديگر قابل بحث آنكه در اين دوره نيز مانند قرن چهارم و اوايل قرن پنجم تأليف تفاسيرى به فارسى معمول و مورد توجه بود با اين تفاوت كه تفاسير فارسى عهد مورد مطالعهء ما هم بيشتر و هم مفصل‌تر و هم از انواع مختلف است . در اين عهد فرق مختلف شيعه ، فرق اهل سنت ، اشاعره ، معتزله و متصوفه هريك تفاسيرى با توجه باثبات عقايد خود نوشته‌اند و علماى دسته‌هاى مختلف مذكور نه تنها از راه تأليف كتب به اين امر مبادرت مىجستند بلكه در مجالس وعظ و تذكير نيز غالبا مسائلى از تفسير قرآن را مطرح ميكرده و مورد بحث قرار ميداده‌اند و اين معنى در مجالسى كه از صوفيه و علماى مذهبى اين عهد باقى مانده مشهود است . از جملهء اختصاصات تفاسير اين عهد همين تشتت هدفها و مقاصد در آنست بدين معنى كه هر دسته از علما ميكوشيدند قرآنرا از چشم خود ببينند و آن را بپندار خود تفسير و گزارش كنند و در حقيقت از همهء مباحث و احكام و قصص و مسائلى كه در قرآن آمده است بفن و اطلاع خود اكتفا ميكردند ، مثلا عالم نحوى آن را از جهت قواعد نحو ، و اخبارى از حيث قصص و اخبار ، و فقيه از لحاظ قواعد فقه ، و صوفى از لحاظ تصوف نگاه ميكرد . استخراج احكام يا تفسير قرآن بدين نظر ، از روزگاران اوليه در اسلام رواج